شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

تبارشناسی ارامنه ایران

تبارشناسی ارامنه ایران
تصور عمومی بر آن است که ارامنه پیشینه ای چهارصدساله در ایران (از زمان کوچ اجباری شاه عباس صفوی) دارند. حال اینکه در گفت وگو با دکتر آندرانیک سیمونیان عضو هیأت علمی دانشگاه و پژوهشگر فرهنگی برگزیده سال۱۳۸۰ از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این دیدگاه به چالش کشیده شده و به دیرینه چندین هزارساله ارامنه در این سرزمین و پدیده ای به نام ایرانیان ارمنی اشاره شده است.
چه اینکه هر یک از نقل و انتقالات ارامنه در چارچوب محدوده سرزمینی ایران خود حاصل تحولات فرهنگی، اجتماعی و هنری گوناگونی بوده است که تحقیق در آن زمینه مجالی دیگر می طلبد.
در بررسی پیشینه جامعه ارمنیان ایران تعیین بومی یا مهاجر بودن این قوم در خور توجه است. ارامنه در چه دوره هایی به فلات ایران آمدند و نخستین مناطق ارمنی نشین چگونه به وجود آمد؟
در هزاره ششم تا پنجم پیش از میلاد، قوم هند و اروپایی در مواجهه با انفجار جمعیت و برای یافتن سرزمین های جدید مجبور به ترک جایگاه اولیه خویش شد. جنوب کوهپایه های هیمالیا، شمال خزر شامل سرزمین های حاصلخیز جنوب اوکراین و روسیه، حوزه رود دانوب و نیز آسیای صغیر را سرزمین اولیه قوم هند و اروپایی می دانند که روایت اخیر (آسیای صغیر) با متون مذهبی که احیای حیات بشری را پس از توفان نوح، حوالی کوه آرارات قلمداد می کند همخوانی دارد گرچه از نظر علمی ضعیف تر است. براساس داده های تحقیقات زبان شناسان در سرزمین اولیه قوم هند و اروپایی، ایلات و تبارهای گوناگونی با یکدیگر زندگی می کردند که بعدها در اثر پراکندگی جغرافیایی اقوام هندی، ایرانی، ارمنی، یونانی، اسلاوی ، ژرمنی، رومانی و دیگران را شکل دادند. بخشی که به فلات ارمنستان رفتند در ترکیب با اقوام محلی نهایتاً قوم ارمنی را به وجودآوردند و گروهی نیز با استقرار در فلات ایران اقوام ایرانی را تشکیل دادند. هر بخش از قوم اولیه ای که در سرزمینی تازه ساکن شدند در یک پروسه تاریخی اتنوس یا نوع اتنیک جدید (تیره قومی) را تشکیل دادند که این اتنوس جدید نه این است و نه آن، در عین حال هر دوست. این تیره قومی حاصل ترکیب اقوام بومی ومهاجر است که تفکیک آن دو از یکدیگر پس از طی یک دوره زمانی مشخصی امکانپذیر است. در برهه زمانی که نوع ایرانی از قوم اولیه هند و اروپایی در فلات ایران در حال شکل گیری بود، در مناطق قره داغ، آذربایجان غربی از جنوب ارومیه تا ارومیه و سلماس و خوی و منطقه قره کلیسای کنونی نوع ارمنی نیز در ترکیب با اقوام بومی ساکن در آن مناطق شکل گرفت.
به عبارتی دو گونه ارامنه، یکی ساکن فلات ارمنستان و دیگر ارامنه ایرانی در فلات ایران شکل گرفتند؟
خیر، آنچه درباره اش سخن می گوییم بخشی از همان اتنوس ارمنی است که ساکن این نواحی است. این سرزمین ها در برهه هایی جزو قلمرو ارمنستان و گاهی به همراه خود ارمنستان جزو قلمرو شاهان ایرانی قرار می گرفت و نهایتاً پس از قراردادهای معروف گلستان و ترکمانچای که رود ارس به عنوان مرز قلمداد شد بخشی در این سوی ارس در ترکیب سیاسی ایران ماندند و همانهایی هستند که ما آنان را ایرانیان ارمنی با معنی کاملاً تخصصی این اصطلاح قلمداد می کنیم.
بنابراین اقوام ایرانی و ارمنی در دو محدوده جغرافیایی متفاوت اما هم مرز شکل گرفتند؟
بله، فلات ارمنستان از نظر جغرافیایی دارای مرز مشترک با فلات ایران است. در این دو محدوده جغرافیایی دو نوع اتنیک مشابه یکدیگر شکل گرفتند که هر کدام حاصل مشترکات اولیه قوم هند و اروپایی بودند که در ترکیب با اقوام محلی از مشترکات خودکمی فاصله گرفته و دو قوم با خواص اتنیک متفاوت به وجود آمد، اما همچنان رگه هایی از اشتراکات را می توان در دو قوم ایرانی و ارمنی مشاهده کرد، برای مثال حدود ۱۰۰۰واژه در زبانهای ایرانی و ارمنی به طور مشترک وجود داردکه یادگار قوم اولیه هند و اروپایی است. نام اعضای بدن، اعداد، ضمایر شخصی، پدیده های طبیعی، نام حیوانات اهلی و غیره از مجموعه این کلمات هستند. در زبان ارمنی بیش از ۱۴۰۰ واژه مکتسب از زبانهای کهن ایرانی وجود دارد که حدود ۵۵۰واژه آن در ارمنی معاصر کاربرد روزمره دارد. باورهای کهن و بخش اعظم اعیاد و آداب و سنن این دو ملت مشترک هستند. به عنوان مثال اگر بتوانیم عنصر عربی و تأثیرات اسلام را از زندگی اقوام ایرانی و عنصر مسیحیت را از قوم ارمنی کنار بزنیم آنچه باقی می ماند بخش اعظمش یعنی حدود سه چهارم آداب، سنن، باورها، سلیقه ها، تمایلات و این نوع مسائل مشترک اند. تازه در همین ادیان هم همه می دانیم که مشترکات بسیار زیادی داریم.جدای از گذشته تاریخی مشترک اقوام ایرانی و ارمنی، ارمنستان در بسیاری از برهه ها جزیی از این سرزمین بوده است ولی به علت وجود خصلت استقلال طلبی در ارمنیان، آنان تمایز زبانی، دینی و فرهنگی را حفظ کردند و اگرچه ایرانی ها را نزدیکترین قوم به خود می دانند. ارمنی ها حفظ استقلال و فرهنگ خود در بین امپراتوری های روم و ایران را به عنوان بزرگترین افتخار خود محسوب می کنند.
دوران استقلال سرزمین ارمنی ها چه مدت مستدام مانده و چرا؟
به عقیده برخی صاحبنظران و مورخین چون ارمنستان و کل قفقاز در دوره هایی جزو ایران بوده است پس آنها (ارامنه ساکن در مناطق مزبور) نیز ایرانی محسوب می شدند و از هر گوشه ایران به گوشه دیگر هم که رفته باشند این نقل مکان مهاجرت خارج به داخل محسوب نمی شود و آنها ایرانی می مانند. از نظر دیدگاهی دیگر بدان دلیل که ارمنستان در آسیای صغیر مانعی بود در برابر حرکت نیروهای نظامی جهان گشایانی که از محدوده جغرافیایی اروپا به سمت آسیا و بالعکس از آسیا به اروپا می رفتند، این سرزمین شاهد دوران طولانی سقوط استقلال بوده است. از قرن اول میلادی تا سقوط اشکانیان ارمنستان در ۴۲۸ میلادی و دوران پس از یورش عرب، از قرن دوازدهم تا چهاردهم و نیز از ابتدای قرن بیستم یعنی از سال۱۹۱۸ تاکنون را البته با کمی تخفیف مجموعاً دوران استقلال ارمنستان می خوانند. در دورانی که ارامنه فاقد استقلال بودند دراکثر موارد خود را هم پای و همراه ایرانیان می دیدند. تنها یکبار شاهد وجود تنش درازمدت میان ارمنیان و ایرانیان هستیم که آن هم ریشه در سیاست های همسان سازی ساسانیان داشت که سعی در یکپارچگی دینی داشتند.ساسانیان با اعمال تغییراتی در دین زرتشت آن را با مقتضیات حکومتی تطبیق داده و آن را دین واحد ایرانیان نامیده، سپس در لباس تغییر دین به عداوت خود با حکومت اشکانی ارمنستان دامن زدند که آن هم با مقاومت ارمنستان مسیحی مواجه شد و از آن پس دوران قهر و آشتی ها رقم خورد. این دوران پرتنش تا انقراض اشکانیان درارمنستان در سال ۴۲۸ میلادی استمرار یافت و درنهایت حکومت مستقل محلی در ارمنستان دچار فروپاشی گردید.
آیا مسیحی شدن ارمنیان نیز به نوعی با ایرانیان درارتباط می باشد؟
ارمنی ها در رکاب شاهان ایران می جنگیدند و اساساً یکی از قدرتمندترین گردانهای سواره نظام ایران، گردان ارمنی بود. ارمنی ها به ایران می گفتند کشور «آری» ها یعنی دلیران و این نام رایج ایران در ادبیات قرن پنجم ارمنیان است و حضور در سپاه کشور آری ها جزو افتخارات ارمنیان محسوب می گردید. جزو اولین ارمنی هایی که مسیحی شدند عده ای از افسران شاغل در سپاه ایران بودند که مسیحی شدن آنها به نحوی به دست ایرانی ها یا درایران صورت گرفت.ازسوی دیگر گریگور مقدس که به رواج مسیحیت درارمنستان پرداخت فرزند آناک از قوم پارتی بود. آناک را پادشاه ساسانی به منظور کشتن شاه اشکانی ارمنستان راهی آن دیارکرده بود و او خسرو، شاه ارمنستان را به قتل رساند، بعدها بازی تقدیر چنین بود که فرزند ذکوری که ازخاندان او نجات یافته بود در رکاب تیرداد فرزند خسرو شاه مقتول ارمنستان قرارگیرد و به رسمی شدن دین حضرت مسیح در ارمنستان یاری رساند.آیا دراین میان ارامنه ای که بعدها به ایران آمدند به گسترش مسیحیت دراین کشور پرداختند؟
در دوره شاپور ساسانی مهاجرت های اجباری ارمنی ها به داخل ایران ساماندهی شد، ارامنه ای که درآن دوران به ایران آمدند در جمعیت اکثریت ادغام شدند و چون بخش عمده ای ازآنها به دلیل درازای مدت اقامت زبان، شخصیت اتنیک و مذهبشان را ازدست دادند. تفکیک آنها از جمعیت محلی مشکل است. برخی افسران هم که در ارتش ایران خدمت می کردند گاهی با دختران ایرانی ازدواج می کردند و به طور دائم درایران ساکن می شدند.
روابط دولت چه هنگام ترمیم یافت و دوران آشتی های طولانی مدت فرارسید؟
پس از سال ۴۸۰ میلادی ساسانی ها بالاخره به این نتیجه رسیدند که درارمنستان با انتصاب یک حاکم محلی موافقت کنند، پس از این دوران آرامشی ایجادشد که تاحدودی ادامه روابط مستحکم دوران اشکانی بود. استقلال ارمنستان در دوران اشکانی بدین نحوبودکه یک شاه اشکانی ایرانی در ایران حکومت می کرد. درواقع یک خاندان (اشکانیان) در دو منطقه حکومت می کردند و پادشاهان اشکانی که در ارمنستان سلطنت می کردند به یک خاندان ارمنی تبدیل شده بودند و همین قرابت فکری و خاندانی به اتحاد هرچه بیشتر دوکشور می انجامید.
در پیشینه روابط دو ملت مقوله کوچ های اجباری جایگاه ویژه ای را کسب کرده است، چه اینکه پرداختن به این بخش از روابط دوکشور به واکاوی عمیق تر مناسبات دوجانبه کمک شایانی خواهدکرد. دروهله نخست بفرمایید درچه دورانی کوچ های اجباری ارمنیان به ایران صورت گرفته است؟
نخستین کوچ بزرگ در زمان شاپورساسانی شکل گرفت. در قرون وسطا متأخر نیز کوچ های دیگری صورت می گیرد.
سلاجقه شهر تجاری آرتون در ارمنستان را تاراج کردند و از سیصد هزار جمعیت این شهر نیمی را کشتند و نیم دیگرش را به ایران کوچاندند چنانکه این واقعه درتاریخ ماتئوس اورهائتسی ثبت شده است. اسناد تاریخی بسیاری وجوددارد مبنی بر وجود کوچ های اجباری دیگر در سال های ۱۰۴۹ ، ۱۰۵۹ ، ۱۰۶۰ ، ۱۰۶۵ و ۱۰۶۷ میلادی و در فاصله قرون دوازدهم تا چهاردهم. بزرگترین کوچ در فاصله سالهای ۵ ـ۱۶۰۳ درزمان شاه عباس صفوی واقع شد. ازآن پس تا کوچ ارامنه به ایران بعد از وقوع قتل عام ارمنیان در ۱۹۱۵ کوچ دیگری رخ نداد که نمونه اخیر نیز پناه آوردن ارامنه ساکن دراطراف دریاچه وان به ایران بود تا ازخطر قتل عام عثمانی ها برهند که این بار ایران با آغوش باز ناجی آنها شد.
هریک از این کوچ ها در برهه زمانی متفاوت و به اقتضای شرایط مختلف رخ داد، در بیان چرایی کوچ ارامنه به مرکز ایران دلایل عمده این اقدام چه بود؟
هدف شاپور ساسانی درهم شکستن کانونهای متفاوت وفادار به اشکانیان درارمنستان بود و طبعاً این اقدام بار ایدئولوژیک داشت، اما دربیان چرایی اقدام سلجوقیان می توان به بارنظامی آن اشاره نمود. ارمنستان به علت موقعیت کوهستانی اش دارای توان مقاومتی بوده که لازمه درهم شکستن آن همانا راندن ارمنیان ازاین موقعیت بود.اما شاه عباس برای کوچ عظیم ارامنه به ایران دلایل متعددی داشت.نگاهی به تاریخ نگارش شده توسط آراکل داوریژتسی مجتهد ارمنی قرن هفدهم زوایای نوینی از این اقدام را نمایان می سازد.شاه عباس تصویر شده توسط داوریژتسی انسان بی رحم و جراری بود که درعین حال به منافع استراتژیک کشورش می اندیشید. به گواهی داوریژتسی جمعی از بزرگان و مراجع ارمنی به دربار شاه عباس می روند و از او می خواهند که آنها را از تعدیات عثمانی ها نجات دهد، بعدها شاه عباس نخست در جلفا فرودآمده ازکرانه رود تا خانه خواجه خاچیک که محل استقرار و پذیرایی از شاه بود، فرش سرخرنگ پهن شده بود. خواجه خاچیک که از تجار بزرگ و باسابقه بود به دست فرزندش یک سینی پرازدانه های کوچک طلا را به یمن ورود شاه بین مردم تقسیم کرد. داوریژتسی می گوید شاه از بلندای شاهانه خویش فرودآمد و چشم طمع دوخت به آنچه که جلفاییها داشتند و غریزه حرص و آز دراو تحریک شد. ازسوی دیگر جلفا، نخجوان و بخش اعظمی از قفقاز دراین دوران زیرسلطه عثمانی ها بود. ایران نیز درگیر جنگ های بلندمدت فرسایشی باعثمانی بود، ارتش عثمانی به منطقه نخجوان می رفت و آذوقه را از آنجا تهیه می کرد و سپس به ایران حمله می کرد. شاه عباس تصمیم گرفت تمام منطقه بالاخص جلفا را تخلیه کند.برنامه اولیه این بود که تجار و صنعتگران را همراه با خود به اصفهان ببرد. اما روستاییان را نیز برد و درروستاها اسکان داد تا بطورکلی امید به بازگشت را نزد اهالی جلفا ازبین ببرد.اما جنایتی که دراین بین رخ داد این بود که تصمیم گرفته شد جمعیت عظیمی که حدود ۵۰۰ ۳۰۰ هزارنفر بود و درنخجوان جمع شده بودند را با قایق های کوچک از رود ارس عبوردهند.دراین میان به علت افزونی جمعیت و نیز نزدیک ترشدن ارتش عثمانی تعجیل می کنند که به آن علت جمعیت بسیاری داخل آب غرق می شوند. بازماندگان این کوچ توأم با خشونت در شهرهای مختلف اسکان داده شدند منجمله تبریز، سلطانیه، مراغه، رشت، قزوین، مشهد، اصفهان، شیراز و چندشهر دیگر. نصرالله فلسفی در کتاب «زندگی شاه عباس اول» جلد سوم به این نکته اشاره می کند که چندهزار خانوار را به گیلان و مازندران کوچانده بودند که اکثر آنها به علت عدم آشنایی با آب و هوای محلی جان سپردند. تعدادی نیز که به اصفهان رسیده بودند در این شهر اسکان داده شدند. شاه در نظر داشت با اجبار آنها به تغییر دینشان این جمعیت را در جامعه اکثریت ترکیب کند. اما بعدها با مشاهده مقاومت ارامنه در برابر برنامه تغییر دین آنها را به آن سوی زاینده رود فرستاد و اجازه داد در جلفای اصفهان سکنی گزینند. ارامنه روستایی نیز در روستاهای اطراف اصفهان چون لنجان، آلنجان، گندمان، جقاخور، فریدن و بربرود سکنی داده شدند.
دسته ها: ایرانگردی

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.