شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

راهنمای سفر به کنیا - قسمت اول

راهنمای سفر به کنیا - قسمت اول

حسین حکیمی   

مقدمه: سفر به آفریقا این گهواره تمدن انسانی و زادگاه نخستین انسانها و صعود به قلل مرتفع آن شاید آرزوی هر کوهنورد و عاشق طبیعتی برای خلق یک تجربه زیبا از آفریقا باشد. شرايط مناسب زيست محيطي برای گونه های مختلف حيات وحش، مناظر دیدنی و طبیعت سرسبز، جنگل های انبوه استوایی و بیشه زارهای فراوان، کوهستان های زیبا و مرتفع، حیات وحش منحصر بفرد شامل مجموعه بزرگی از پستانداران بزرگ، انواع حیوانات وحشی و پرندگان زیبا و امکان مشاهده آسان آنها در مناطق گوناگون، سواحل طولانی در مجاورت اقیانوس هند که پوشیده از شن های سفید و محل مناسبی برای تفریح جهانگردان محسوب می شود، آبشارها و دریاچه های بسیار زیبا که مملو از هزاران هزار فلامینگو است و به طور طبیعی دیده سیاحانی که در جستجوی رویت صحنه های دل انگیز و شگفت آور هستند به سوی خود جلب می کند، برخورداری از آب و هوای معتدل به گونه ای که در غالب ایام سال مسافرت به این کشور با مشکلی بنام سردی و یا گرمی هوا روبرو نخواهد بود، وجود امنیت نسبی در مقایسه با بسیاری از کشورهای آفریقایی، تنوع قبایل و آداب و رسوم متفاوت که باعث غنای فرهنگی آن شده، روحیه سازگاری مردم صمیمی و خونگرم آن که در پی آزار و ایجاد مزاحمت برای بیگانگان نیستند و آزادی نسبتا مطلقی که برای تفریحات و گردشگران وجود دارد کنیا را در رديف مراکز مهم جذب توريست در قاره آفريقا قرار داده است.  

تاريخ: کاوش هاي باستان شناسی نشانگر آنست که تاريخ مرگ انسانهاي اوليه ساکن اين سرزمين به ميليونها سال قبل باز ميگردد و فسيلهای بدست آمده در اين ناحيه داراي قدمتی بين 12 تا 14ميليون سال می باشد. در بررسی تاريخ اين سرزمين با چندين نژاد مردمان آفريقايي مواجه هستيم . نژاد اصلي مردم كنيا نژاد بانتو Bantu كه نژاد اصلي مردم آفريقا مي باشد است. مردم قبايل كيكويو، كامبا و لويا از اين نژاد مي باشند. مردم نژاد بانتو وابسته به امر كشاورزي هستند آنان بيش از يكهزار سال است كه در كنيا زندگي مي نمايند، آنها از مركز آفريقا بخصوص كنگو به كنيا مهاجرت نموده اند. همچنين در فاصله زماني 1000 تا 1300 سال پيش تيره هايي از نژاد كوشايز كه اصالتا دام دار میباشند به كنيا مهاجرت نموده اند، ساكنان سوماليايي تبار و افراد قبيله ماسايي از اين نژاد هستند. نژاد ديگر مردم كنيا متعلق به نژاد نايلتوس كه از شمال آفريقا و سودان به كنيا آمده اند است. مردم قبايل توركانا، كالنجين، ستو و لوو از اين نژاد هستند، مردم نژاد نايلتوس نيز اصالتا دامدار مي باشند. 

در فاصله زماني 700 تا 800 سال گذشته شهرهاي زبان سواحيلي در حاشيه سواحل شرق آفريقا ساخته شده است. در اين شهرها اسلام بواسطه حضور مسلمانان عرب، ايراني و هندي در منطقه ساحلي کنيا و برقراري پيوندهاي زناشويی با افراد بومي شروع و گسترش يافته است. در سال 1593 پرتغالي ها وارد سواحل شرق آفريقا شدند و ضمن ساخت يك برج نظامي در شهر بندري مومباسا بر اين منطقه سلطه و حكومت داشتند. در اواخر قرن هفدهم اعرابی که در بخش‌هايي از شرق آفريقا همچون مومباسا، لامو و زنگبار اجتماعاتي را تشکيل داده بودند بهمراه بوميان محلي و با کمک اعراب عمانی بساط حکومت پرتغاليان را براي هميشه برچيدند. از اين زمان اعراب عماني امپراطوری بزرگي را در منطقه پديد آوردند که اين وضعيت تا هنگام دست اندازي انگليسي ها برکنيا در قرن نوزدهم ادامه يافت. در اواخر قرن نوزدهم انگلستان با رقابت دولت آلمان مواجه بود، دول استعمارگر طي قراردادي به تقسيم و تعيين مناطق تحت نفوذ خود پرداختند و دولت آلمان کنياي امروز را بعنوان منطقه نفوذ انگلستان به رسميت شناخت. انگليس در سال 1885 سلطه خود را در اين منطقه تثبيت و اداره اين منطقه را طي فرماني به شرکت آفريقاي شرقی واگذار کرد. سرآغاز حکومت استعماري در کنيا به سال 1985 يعني همزمان با آغاز ريل گذاري خط آهن اتصال بندر مومباسا به اوگاندا بازمي گردد. پس از تثبيت موقعيت استعمار انگلستان در کنيا، استعمارگران از مردم قبايل کيکويو و لوو براي تداوم حضور خود در کنيا استفاده نمودند. سياست انگلستان در اين سالها مبتني بر "تفرقه بينداز و حکومت کن" بود چنانچه با ايجاد شکاف در ميان قبايل براحتي بر کنيا حکومت مي نمودند. در سال 1920 کنيا رسما مستعمره انگلستان شد، در همين سال اولين فعاليت سياسي متشکل آفريقاييان با تشکيل مجمعی متشکل از رهبران و رؤساي قبايل آغاز شد، هدف اين مجمع مبارزه عليه اقدام حکومت استعماري در غصب زمينهاي بوميان و بکار گرفتن اجباري آفريقايي ها بود. در سال 1929 مبلغين مسيحي تبليغات و حملات شديدي را بر عليه ختنه دختران در قبايل کنيايي براه انداختند و جومو کنياتا که تا اين زمان فردي شناخته شده و داراي پيشينه سياسي نبود، حرکتي را بنام دفاع از حقوق مردم کنيا آغاز نمود و نام وي بر سر زبان ها افتاد، کنیاتا براى تحصيلات به لندن رفت و در رشته انسان شناسى در كالج اقتصاد لندن مشغول بتحصيل شد. رساله دانشگاهي وي با نام نگاه نمودن به کوه کنيا Facing Mount Kenya مربوط به سنت و فرهنگ قبيله کيکويو مي باشد. وي در سال 1946 يعني پس از 15 سال و در پايان جنگ جهاني دوم به کشور بازگشت. با پايان جنگ جهاني تعدادي از شهروندان کنيايي که همراه سربازان انگليسي در اين نبرد جنگيده بودند با آرا و انديشه هاي جديد به کشور بازگشتند و قيام "مااو مااو" در سال 1952 با تکيه به تجارب حاصل در جنگ جهاني دوم بر عليه استعمار آغاز شد. قيام مااو مااو با بجا گذاشتن 11000 نفر کشته از ميان شورشيان و 1800 نفر از مردم عادي و 32 سرباز انگليسي سرانجام در سال 1956 سرکوب و به پايان رسید. استعمارگران با شروع جنبش آزاديخواهانه اعلام حالت فوق العاده نمودند و به بهانه ناامني عده اي را از جمله کنياتا را دستگير و براى هفت سال روانه زندان نمودند. کنیاتا در 28 اكتبر سال 1961 بعنوان رئيس اتحاديه ملى آفريقايى كنيا انتخاب و يك ماه بعد به سمت سرپرستى نمايندگانى كه براى برگزارى كنفرانسى كه در خانه لانگستر در لندن برگزار شد رفت. سرانجام در روز دوازدهم دسامبر سال 1964 كنيا بعنوان يك جمهورى مستقل شناخته شد و آقاى كنياتا در سن 74 سالگی بعنوان اولين رئيس جمهور آن برگزيده شد. رهبران کشور، بدليل احساس نياز به حمايت نظامي و کمک مالي، همچنان نسبت به بريتانيا احساس وابستگي مینمودند بنابراين کنیا همچنان بعنوان يک حکومت جمهوري در جامعه کشورهاي مشترک المنافع باقي ماند. بتدريج نشانه هاي فساد دولتي بر کشور حاکم شد، کنياتا با مصادره زمين هايي که قبلا در دست استعمارگران بود يا آنها را خود تصاحب نمود و يا به اطرافيان و نزديکان خود در قبيله کيکويو بخشيد، وی بمنظور تحکيم پايه هاي قدرت خويش اکثر امور سياسي و اداري کنيا را در اختيار افراد قبيله و نزديکان خود قرار داد. کنياتا در سال 1978 و در سن 88 سالگي درگذشت، پس از مرگ وی، آقاي دانيل ارپ مويي که معاون بانفوذ کنياتا بود، قدرت را بدست گرفت. رئيس جمهور جديد که از قبيله کالنجين بود بر نمايندگي منطقه اي در شيوه اداره حکومت تأکيد کرد. دولت در اواسط دهه 1980 مبارزه با قبيله گرايي را در ساختار حکومتي آغاز نمود که به موجب آن تمام سازمانهاي کشوري که نام آنها برگرفته از نام قبيله ها بود تغيير نام دادند. در سال 86 نيروی هوايي بر عليه دولت مويي کودتا نمود ولي کودتا شکست خورد. بدنبال اين واقعه مويي اقداماتي را براي تحکيم بيشتر سلطه خود بر کشور انجام داد، کليه احزاب سياسي به غير از حزب حاکم کانو منحل و فعاليت آنان غير قانوني اعلام شد و نظام سياسي کشور به سيستم تک حزبي تبديل شد. در سال 1991 بدنبال مخالفتهاي داخلي و فشارهاي بين المللي فعاليت سياسي احزاب برسميت شناخته شد و دوران تصدي پست رياست جمهوري به دو دوره 5 ساله محدود گرديد.در سال هاي 1992 و 1997 انتخابات رياست جمهوري بصورت ظاهرا دمكراتيك و با شركت احزاب مختلف برگزار شد ولي احزاب مخالف نتوانستند حزب حاكم را شکست دهند. سرانجام در دسامبر سال 2002 آقاى موايى كيباكى در سايه ائتلاف موصوف به " رنگين كمان ملى"  كانديداى حزب كانو را شكست و بعنوان سومين رئيس جمهور كنيا پس از استقلال زمام امور را دردست گرفت. در سال 2007 پس از انتخاباتی جنحالی آقای کیباکی برای دوره ی 5 ساله دیگری به سمت ریاست جمهوری کنیا انتخاب شد. 

کليات: کنيا در نيمكره شرقی واقع و خط استوا از آن می گذرد. کنيا از شمال به سومالی، سودان و اتيوپی، از شرق با اقيانوس هند، از غرب با اوگاندا و از جنوب با تانزانيا هم مرز است. نوع حكومت جمهوری و سيستم حكومتی آن پارلماني با فعاليت احزاب مختلف است. رئيس جمهور رئيس حكومت و داراي قدرت اجرایی، که میتواند براي دو دوره 5 ساله با راي مستقيم مردم انتخاب شود. روز ملي کنيا "روز جمهوري" روز استقلال اين کشور است. مسيحيت با 78/0، اسلام 10/0، پيروان اديان سنتي 10/0 و غيره 02/0 مذاهب کنیا مي باشد. اميد به زندگي 52 سال، نرخ با سوادي 85/0، جمعيت زير خط فقر 55/0 و نرخ بيكاري 40/0 است. پرچم كنيا به رنگ سياه، سرخ و سبز با سپري در ميان آن ميباشد که سياه رنگ آفريقا، سفيد رنگ صلح، سرخ نماد خوني كه در خلال مبارزات براي آزادی ريخته شد و سپر بيانگر حفاظت از تماميت ارضي كشور است. اختلاف ساعت با ايران در شش ماه اول سال 5/1- و در شش ماه دوم 5/0- ساعت است. براي اتباع ايران رواديد در فرودگاه صادر ميشود. تعطيلات رسمي هفت روز در سال شامل ايستر در آخر ماه مارچ، ميلاد مسيح در 25 دسامبر، عيد فطر، روز جهاني کارگر در اول ماه مي، روز استقلال در اول ماه جون، روز کنياتا در بيستم اکتبر و روز استقلال در دوازدهم دسامبر است. کنیا در ميان کشورهاي منطقه داراي با ثبات ترين نظام سياسي و دروازه ورود به شرق و مرکز آفريقا محسوب مي شود. در بعد اقتصادي بدليل مجاورت با اقيانوس هند، نقش اين کشور در زمينه صدور کالاهاي صادراتي کشورهاي اوگاندا،‌ کنگو، رواندا، بروندي و جنوب سودان به بازارهاي جهاني و بالعکس حائز اهميت است. کنيا از متحدين غرب و بعنوان پايگاه مسيحيت در شرق آفريقا محسوب ميشود. شرايط مناسب زيست محيطي اين کشور را در رديف کشورهاي مهم جذب توريست قرار داده است. نواحي کوهستانی و اطراف دره ريفت ولی سرسبز و پوشيده از جنگلهاي انبوه است. بيش از نيم‍ي از مساحت کشور را بيابان با گياهان بوته ای پوشانيده که براي کشاورزي و دامپروري مناسب است. مهمترين رودهاي کنيا عبارت از، رود تانا با طول 706 کيلومتر، آنتي و گالانا است. وسيعترين درياچه داخلي آن، درياچه رودلف با 6380 کيلومتر مربع و بخشي از درياچه ويکتوريا در اين سرزمين واقع شده است. درياچه های ديگري در نواحي مرکزى کنيا مشاهده ميشود که مهمترين آنها درياچه های بارينگو و بوگاریا است. 

آب و هواي مناطق مختلف به نسبت ارتفاع آنها از سطح دريا متفاوت است. هوا در فاصله ماه های دسامبر تا مارس خشک است. فصل بارندگي از اواخر مارس تا اواخر می ادامه دارد. در دو فصل سال يعني بهار و پاييز (مارس تا می، و سپتامبر تا دسامبر) ميزان بارندگي فراوان است. بارندگيهايي را که مقارن فروردين تا خرداد ماه است بارندگيهاي طولاني و بارندگيهايي را که از اوايل آبان آغاز و تا ديماه بطول می انجامد بارندگيهاي کوتاه مدت مي نامند. 

کنيا به هشت استان تقسيم شده که استان شرقي به مرکزيت امبو، استان ريفت ولي به مرکزيت ناکورو، استان مرکزي به مرکزيت نيري، استان ساحل به مرکزيت مومباسا، استان نايروبي، استان شمال شرقي به مرکزيت واجير، استان نيانزا به مرکزيت کيامبو و استان غربي به مرکزيت كاكامگا است. مهمترين شهر نايروبي است که پايتخت اين کشور نيز مي باشد. شهرهاي مومباسا، کيسومو، ناکورو، الدورت، نيه رى، مرو، تيکا، کريچو و ماليندي از جمله شهرهاي مهم کنيا محسوب می شوند. در بين شهرهاي فوق، مومباسا و ماليندي بندرهاي کنيا در مجاورت اقيانوس هند هستند.

 

جمعيت کنيا 43میلیون نفر و مساحت آن 464/582 کيلومتر مربع و نرخ رشد جمعيت آن 1.41 درصد است. چهل و دو قبيله از نژاد هاي مختلف آفريقايي در کنيا مورد شناسايي قرار گرفته است که مهمترين آنها عبارت از کيکويو، لوو،‌ لوا، ‌لويه، کامبا، کالنجين، کيسي و ماسايي مي باشند. قبايل کوچکتر شامل امبو، ميجيکنزا، سامبورو، سومالي، تايتا،‌ تزو و تورکانا است. از نقطه نظر طبقات اجتماعي جمعيت کنيا به سه گروه ثروتمندان شامل ده درصد، فقرا شامل افراد داراي مشاغل اداري و خدماتي، تجار و کسبه خرده پا،‌ کشاورزان دارای قطعه زمين های کوچک، دامداران و کارگران است که سي و سه درصد جمعيت را تشکيل مي دهند. گروه سوم آنانی که هيچ چيز ندارند که در اصطلاح سواحيلي به آنان Wananchi (به معناي مردم بدبخت و بيچارگان) ميگويند که پنجاه و هفت درصد را تشکيل مي دهند. 

صنايع کشور عبارت از صنايع نفتي، شيميايي، خودرو سازی، سيمان، کاغذ سازي، برق و الکترونيک، کنسرو سازي، نوشابه سازي، پارچه بافي و تنباکو خشک کني مي باشد. مهمترين معادن کنيا خاکستر سودا، فلورسپار، نمک، آهن، سرب، نقره و مقدار کمي طلا است. زمين شناسان در جستجوي کرم، نيکل و مس در نقاطي از"کاريو ولي"بر آمده اند. کنيا نفت مصرفي خود را از خارج وارد مي کند. در بندر مومباسا پالايشگاهي وجود دارد که نفت وارداتي را تصفيه و از طريق لوله به نايروبي منتقل مي کند. نيروي برق از طريق پستهاي کوچک محلي و ژنراتورهاي هيدروالکتريک نصب شده بر روي رودخانه هاي تانا و باسين و نيز بوسيله پستهاي ژئوترميک در آلکاريا و منطقه ساحلی توليد ميشود. 

سيستم حمل و نقل شامل جاده، راه آهن، آبهاي داخلي و خطوط هوايي است. بندر مومباسا کنيا را به کشورهاي اوگاندا، شرق زئير و رواندا متصل مي کند. جاده اي که کنيا را به سودان متصل مي کند 580 کيلو متر طول دارد. راه آهن از بندر مومباسا با عبور از نايروبي تا غرب کشور و نيز تا نقاطي از تانزانيا و اوگاندا امتداد مي يابد. طول خطوط راه آهن 860 کيلومتر است و شهرهاي کنيا بوسيله بيش از 1802 کيلومتر راه به هم متصل مي شوند. کنيا داراي زير ساخت هاي حمل و نقل هوايي بين المللي و داخلي پيشرفته ای می باشد و بيش از 150 باند فرودگاهى در کشور وجود دارد. فرودگاه بين المللي نايروبی پذيراي بيش از 30 خط هوايي است که مستقيماً به پايتختهاي مختلف پرواز دارند.

 

اقتصاد کنیا بر پايه کشاورزي و هشتاد درصد نيروي کار کشور در اين بخش فعاليت مينمايند. عمده محصولات کشور را چاي، قهوه، پنبه، نيشکر، ذرت، گندم و محصولات باغی تشکيل میدهد، مهمترين صادرات کنيا عبارت از قهوه، چاي، فرآوردههاي نفتي، سيمان، ‌خاکستر سودا، بابونه، حبوبات، گل، سبزيجات، ميوه، گوشت، ماهي، لبنيات پوست و کنف است.واحد پول کنيا شيلينگ است.صنعت توريست داراي رتبه نخست در اقتصاد کنيا است. كنیا از نظر اقتصادى با دو معضل فساد گسترده مالى و ادارى و اتكاء به چند كالاى اوليه كه قيمت هاى آنها پايين و دچار نوسان مي باشد مواجه است. 

نایروبی: نايروبی در 160 کيلومتری جنوب خط استوا و در ارتفاع 1700 متری از سطح دريا از آب و هوای معتدل استوایی در طول سال و از نقطه نظر شهريت در ميان شهرهای ممتاز قاره آفريقا قرار دارد. جمعيت نايروبی دو میلون و هفتصد هزار نفر است. به نايروبی لقب شهر سبز زير تیغ آفتاب Green city in the sun را داده اند و آفریقاییان دیدار نایروبی را برابر با دیدار از کل آفریقا می دانند . تاريخچه شهر حكايت از آن دارد كه قبل از سال 1899 اين منطقه متعلق به قبيله ماسايي بوده و تيره كوچكي از اين قبيله بنام كاپوتيه در آن ساكن بوده اند. نايروبي در ريشه يك اسم ماسايي و در گذشته به اين منطقه اواسو نايروبي به معناي درياچه سرد لقب داده بودند. شكل گيری نايروبي بسال 1899 يعني زماني كه استعمارگران در راه احداث خط آهن مومباسا به اوگاندا به نايروبی رسيدند بازمیگردد. بدلیل خوش آب و هوایی منطقه تصميم گرفتند كه كمپ خود را در نايروبی دایر نمایند. در بين سالهاي 1905 تا 1907 پايتخت دولت استعماري انگلستان در شرق آفريقا به نايروبي واگذار گرديد. اداره شرق آفريقا به مركزيت نايروبي تا سال 1920 ادامه داشت ولي از سال 1920 تا 1963 نايروبي مستقلاً بعنوان پايتخت مستعمره انگلستان در كنيا محسوب ميشد. نايروبي يكي از بزرگترين و معروفترين پایتخت های آفريقايي پس از قاهره، ژوهانسبورگ و لاگوس و مرکز ارتباطات و فعاليتهاي اقتصادي شرق و مرکز آفريقا میباشد. ساختمان هاي بلند و زيبا و ويلاهايي كه همچون كاخ هاي اشرافي ساخته شده اند اين شهر را همانند يك شهر اروپايي جلوه گر مینمايد. آقاي جوليس نايرره رئيس جمهور اسبق تانزانيا اظهار نموده اند "اگر كسي نياز به ديدار از لندن دارد لازم نيست به لندن سفر نمايد چرا كه نايروبي خود يك لندن ديگر است". چهارمين مقر سازمان ملل متحد در جهان در نايروبي است. نايروبي ميزبان دو آژانس برنامه محيط زيست سازمان ملل (UNEP) و اسکان بشر سازمان ملل (HABITAT) و شماري از مقرهاي اصلي سازمانهاي بين المللي و منطقه اي مي باشد.

 مراكز فرهنگي و تفریحی نايروبي شامل، پارك ملي نايروبي، سیتی پارک، پارک زرافه ها، پارک تمساح ها، بهشت گمشده، موزه طبیعی، سالن تئاتر ملي، پارك اوهورو (آزادي)، گالري هنري Sorsbi، سالن موسيقيConservoire، پارك آربورتوم، سيتي پارك، ساختمان پارلمان، بومس (موزيك هاي سنتي كنيا در اين مكان نواخته مي شود و نمايشگاه دائمي سنت قبايل مختلف در آن داير است)، مركز پروانه هاي آفريقا Africa Butterfly Centre، سالن كنفرانس بين المللي كنياتا Kicc، دولتين شلدريك اورفانيج و موزه خزندگان است. كتابخانه هاي مهم شهر عبارت از كتابخانه ملي، كتابخانه مك ميلان، آرشيو ملي و كتابخانه دانشگاههاي نايروبي و دانشگاه كنياتا مي باشد. در نايروبي مجموعاً 71 فروشگاه عرضه كتاب وجود دارد كه مهم ترين آنها كتابفروشي هاي Ltd Text Book Center و Savani Book Shops Ltd است. نايروبي مجموعاً 11 سينما دارد.

 از نظر مذهبي نايروبي داراي كليساها، مساجد و تمپل هاي (عبادتگاه هندوها) زيادي است. مهم ترين كليساهاي نايروبي كليساي سنت اندروس متعلق به كاتوليك ها و كليساي هالي فاميلي Holy Familyمتعلق به پروتستان ها است. همچنين مسلمانان داراي 97 مسجد بزرگ و كوچك مي باشند كه مهم ترين آن مسجد جامع نايروبي با 70 سال قدمت و گنجايش 10 هزار نفر است. هندوها هم داراي 65 تمپل در شهر هستند كه تعدادي از آنها بسيار زيبا و نسبتاً قديمي است.

 از نظر فروشگاههاي عرضه مواد غذايي نايروبي وضعيت مناسبي دارد. در رستورانها غذاهاي محلي و خارجي شامل غذاهاي هندي، چيني، عربي و غربی عرضه ميشود. از نظر امكانات فني و تكنولوژيك نيز همه چيز به آسانی قابل دسترسی است و ميتوان از امکانات مخابراتی و اينترنت با قيمت مناسب استفاده نمود. از نظر خدمات حمل و نقل غمومی و سيستم هاي هتلداری، نايروبي از مرتبه خوبي در ميان شهرهاي مختلف آفريقايي برخوردار است. نايروبي داراي 17 كازينو بزرگ و كوچك و صدها کلاب شبانه میباشد که معروفترین کازینوهای آن اينترکنتینانتال، لاس وگاس و میلیونر و کلاب های معروف آن مت هوس، بلک دایمون، فلوریدا، جیپ سی، کازابلانکا و کانیور است. نايروبي از نظر سکونت طبقات اجتماعي به سه منطقه تقسيم شده است. ساختمان هاي معاصر و ويلاهاي بسيار مجلل در مناطق Labington، Runda، karen، Langata وMuthaiga واقع است. مناطق Buru Buru و South C محل سکونت طبقه متوسط ميباشد که ساختمانهاي آن داراي حياط هاي بزرگ نمي باشند. مردم محروم نيز در مناطق شرقي نايروبي از جمله کبيرا که دومين محله فقير نشين در جهان است، مازاري، پوماني و کاواواره ساکن مي باشند. خانه هاي اين مناطق ساخته شده از حلبي، سيمان و گل و بعضا کارتن است. اين مناطق فاقد آب لوله کشی و معمولا خانه ها داراي توالت و حمام مشترک هستند.

 زبان: انگليسی زبان‌ رسمي‌ و‌ ابزار اصلی‌ آموزش‌‌ و‌ زبان‌ ارتباطات‌ در زمينه‌ تجارت‌، سياست‌، مكاتبات‌ دولتي‌، دادگاهها‌ و غيره‌ است. زبان‌ سواحيلي‌ در حقيقت‌ زبان‌ ملي‌ كشور كنيا ميباشد و اكثريت‌ قريب‌ به‌ اتفاق‌ مردم‌ به‌ آن‌ تسلط دارند. در عین حال جمعيت‌ کنيا با 80 زبان‌ بومي‌ تكلم‌ مي‌نمايند. زبانهايي‌ كه‌ مردم‌ كنيا استفاده‌ مي نمايند به چند گروه تقسيم مي شوند.

 - گروهي که متعلق به نژاد بانتو بوده که خود داراي چندين زبان مي باشند. در بين‌ زبانهاي‌ قومي‌ و نژادي‌ زبان‌ کيكويو رايج‌ ترين‌ زبان‌ و سپس‌ زبانهاي‌ كيكامبا و لوو بيشترين‌ نفوذ را در كنيا با تكثر زباني‌ دارا مي‌باشند.

 - گروهي که وابسته به اقوام مهاجر از صحراي آفريقا و سودان مي باشند و در ميان قبايل لوو و ماسايي تکلم مي شود.

 - گروه بوميان سوماليايي تبار که زبان آنان بنام زبان Cushitic، بهمراه اروپايي‌هاي‌ غير بومي ‌و آسيايي‌ها است.

 سواحيلي ريشه در زبان بانتو دارد که از کيلوا واقع در ساحل جنوبي تانزانيا و لامو واقع در ساحل شمالي کنيا سرچشمه گرفته است. نام kiswahili از ريشه عربي sahel اخذ شده و در زبان بانتو، به معني زبان مردم سواحل اطلاق ميشود. ريشه اين زبان را در شاخه اي از زبان بانتو بنام سباکي SABAKI که مادر تمامي زبانهاي سواحل از شرق تا جنوب و منطقه غرب آفريقا است ميدانند. کلمات عربي بيشترين کلماتي میباشد که وارد مفردات زبان سواحلي شده است، عاريت از کلمات فارسي نيز در زبان سواحلي رايج است. زبان انگليسي در عصر حاضر داراي نفوذ زيادي در زبان سواحليي مي باشد. سواحيلي در كشورهاي سومالي، كنيا، تانزانيا، اوگاندا، زنگبار، رواندا، بروندي، مالي، زامبيا، شمال موزامبيك و شرق كنگو تكلم میشود و فراگيرترين زبان در آفریقا است. زبان سواحيلي بر خلاف سایر زبانهای آفریقایی منحصر به یک قبيله و يا يک نقطه جغرافيايي خاص نبوده، بنحوی که هم اکنون بیش از 200 ميليون نفر در شرق، مرکز و بخشي از غرب آفريقا با اين زبان صحبت مي نمايند.

 قبايل: بيشتر اقوام بومي آفريقا صدها سال است که در گروههايي که به عنوان قبيله به آنها اشاره مي شود زندگي میکنند. هر قبيله زبان متمايز خود را دارا میباشد، و ناحيه جغرافيايي عامل ديگري در تعين تمايز يک قبيله از قبایل ديگر است. فرهنگ مشترک ويژگي ديگر هر يک از اين اقوام است. اعضاء يک قبيله در تاريخي مشترک سهيم هستند، تاريخي که اغلب حداقل از لحاظ اسطوره شناسي به انسان اولیه و يا رهبران قومي مسئول تاسيس نظام ويژه بازگردانده ميشود. اين سرزمين ها حس منشاء مشترک، اتحاد، يکي بودن و با هم بودن را تقويت مي‌کنند و نماد آگاهي قومي هستند، فرهنگ مشترک خود را به شکل آداب، اخلاقيات، معنويات، رفتار اجتماعی مشترک و اشياء مادي مانند آلات موسيقي، اسباب و ادوات و غذاها به نمايش ميگذارد. هر قومي سازمان سياسي و اجتماعي متمايز خود را دارد، گروههاي سالمند، خانواده، افراد خاص در جامعه، اشکال سنتي حکومت، شخصيتهاي سياسي و مانند آن از لحاظ تشابه و اختلاف از منطقه‌اي به منطقه ديگر تفاوت دارند. حس خويشاوندي با تمام آنچه که به آن تعلق دارد، يکي از قويترين نيروها در زندگي سنتي قبايل آفريقايي است. خويشاوندي از طريق خون و ازدواج بوجود مي آيد. اين خويشاوندي است که بر روابط اجتماعي بين مردم در يک جامعه خاص نظارت دارد، رسوم و مقررات نکاح را اداره و رفتار يک فرد را در برابر ديگري تعيين مي‌کند، در واقع حس خويشاوندی کل حيات قبيله را به هم پيوند مي‌دهد. در نظام خويشاوندي هر فرد برادر يا خواهر، پدر يا مادر، پسرخاله يا دخترخاله يا چيز ديگري نسبت به فرد ديگر است، يعني هر شخص وابسته به شخص ديگر است. در قبايل شخص واقعاً صدها پدر، مادر، عمو، همسر، پسر و دختر دارد.

 عشيره زير بخش اصلي قبيله است. بعضي از قبايل ممکن است تا يک صد عشيره داشته باشند. عشاير معمولاً تبار توتمي دارند. يعني که هر کدام يک حيوان، گياه، سنگ يا ماده معنوي را دارا بوده که توتم آنان شناخته مي‌شود. توتم نماد آشکار اتحاد خويشاوندي و تعلق و علاقه به يکديگر است. نظامهاي عشيرتي همکاري انساني نزديکتري را بخصوص در هنگام نياز ايجاد ميکند. در جامعه سنتي، خانواده از فرزندان، والدین، پدربزرگ و مادربزرگ ،عموها، عمه‌ها، برادران و خواهران تشکيل مي‌شود که ممکن است خود نيز داراي فرزندان و خويشان بي واسطه ديگر باشند. در هر صورت ممکن است تعداد اعضاء خانواده از ده تا صد نفر در نوسان باشد بطوري که در آن چند زن که به يک شوهر تعلق داشته باشد وجود داشته باشند. اهل بيت کوچکترين واحد خانواده است که از فرزندان، اولياء و گاهي پدربزرگ و مادربزرگ تشکيل مي‌‌شود که مي‌توان آن را خانواده شبانه ناميد، دهکده در قرينه آفريقايي منطقه ايست که توسط يک يا چند خانواده اشغال مي‌شود. در زندگي سنتي، فرد نمي‌تواند تنها زندگي کند مگر به طور جمعي، چرا که او هستي خود را مديون ديگران از جمله افراد نسلهاي گذشته و هم عصرانش است. زماني که او رنج مي‌برد به تنهايي رنج نمیبرد، بلکه با گروه و جمع رنج مي‌برد، وقتي خوشحال است به تنهایی خوشحال نيست بلکه با خويشان همسايگان و نزديکانش خوشحال است، زماني که ازدواج ميکند او تنها نيست و همسر تنها به او تعلق ندارد همانطور که فرزندان حتي اگر نام پدر يا مادر را با خود داشته باشند به جمع خويشاوندان تعلق دارند. هر آنچه که براي فرد اتفاق، براي تمام گروه اتفاق مي‌افتد و هر آنچه براي کل گروه اتفاق، براي فرد اتفاق مي‌افتد. فرد تنها مي‌تواند بگويد:"من هستم زيرا ما هستيم و چون ما هستيم، لذا من نيز هستم". اين نکته اساسي در درک و شناخت ديدگاه آفريقايي نسبت به انسان است.

 خانواده: براي مردم آفريقا ازدواج نقطه محوري هستي و ازدواج و توليد مثل يك پديده واحد است. بدون توليد مثل، ازدواج ناقص است. ازنظر زيست شناختي هم زن و هم شوهر در بچه هايشان دوباره خلق مي شوند، و بدين سان زنجيره بشري را استمرار مي بخشند. پس هر كسي بايد ازدواج كند و بچه دار شود، اين بزرگترين اميد و آروزي فرد براي خود و جامعه براي فرد است،با در نظر داشتن اين شناخت، بسياري از رسوم و عقايد مرتبط با ازدواجهاي آفريقايي مانند دادن هدايا به عروس، چند همسري، به ارث بردن همسران برادر متوفي، ترتيب ازدواج فرزندان از سوي والدینو غيره درک میشود. بر اساس سنت آفريقايي بدون ازدواج جامعه ايجاد نمي شود، بنابراين ازدواج امري مقدس تلقي مي شود. يک مرد ميتواند با يک يا بي نهايت زن ازدواج نمايد و هر چه تعداد زنان و فرزندان بيشتر باشد اين نشانه اي از قدرت و سعادتمندي است و کسي که بچه هاي بيشتري دارد همچون يک قهرمان تلقي مي شود.

 به اندازه اقوام آفريقايي آداب و رسوم در زمينه ازدواج وجود دارد. در بعضي از جوامع، اين مراسم مملو از آيينهاي مختلف است كه چندين روز به طول مي انجامد در جوامع ديگر داماد و همراهان او بايد با همراهان عروس براي بدست آوردن او بجنگد ممكن است اين نزاع تنها نمادين و نمايشي باشد، جوامع ديگري هستند كه در آنها پسر دختر را به همسري مي گيرد و تا زماني كه بچه دار مي شود با هم زندگي مي كنند و سپس مراسم عروسي انجام مي گيرد. رسم دادن هديه به اقوام عروس در سراسر آفريقا معمول است. اسامي گوناگون مانند سرمايه عروس، هديه عروس، بهاي عروس و جهيزيه براي توصيف آن بكار مي رود. هديه به صورت گله، پول، مواد غذايي و ديگر اقلام است، در بعضي از جوامع خانواده ها ممكن است عروسها را معاوضه كنند، در جوامع مادر سالار، مرد با مادر زن زندگی و براي چند سال برايشان كار مي كند تا بتواند صاحب زن خويش شود. هديه ازدواج رسمي مهم در جوامع آفريقايی است اين نشانه سپاسگزاري از جانب خانواده داماد به خانواده عروس است، بخاطر اين كه از او مراقبت كرده اند و اجازه داده اند كه همسر او شود، در خانه اش هديه جايگزين او ميشود، و به ياد خانواده مي آورد كه علي رغم ترك منزل، او زنده است نه تنها او شخص با ارزشي براي خانواده بلكه براي اطرافيان شوهر نيز هست او در ازدواج دزديده نمي شود بلكه طبق توافق متقابل بين دو خانواده نزد داماد برده ميشود. هديه ارزش او را هم بعنوان يك شخص و هم به عنوان همسر بالا ميبرد. هديه به ارزش او و پيمان ازدواج مشروعيت مي بخشد. اجراي اين رسم حقيقي ترين نماد ميثاق و امنيت ازدواج است، تحت هيچ شرايطي اين رسم، صورتي از خريد و فروش نيست. فلسفه اخذ مهريه اين است که دختر من بعد خدمات خود را در خانواده ديگري ارائه ميدهد، مهريه تمام و کمال از سوي خانواده دختر دريافت ميشود و خود دختر نسبت به آن حقي ندارد. ميان خانواده ها حتي اگر پسر ثروتمند باشد مهريه توسط اعضاي خانواده وي که شامل همه اقوام ميشود پرداخت میگردد و پس از آن اين مهريه ميان تمام اعضاي خانواده دختر تقسيم مي شود. ازداوج با يك زن يا بيشتر، رسمي است كه در سراسر آفريقا يافت مي شود. اين رسم با ساختار اجتماعي زندگي سنتي و با طرز تفكر مردم كاملاً سازگار است و به اهداف سودمند بسياری كمك مي كند اگر نگرش فلسفی به ازدواج و توليد مثل اين است كه اينها به دستيابي به جاودانگي از دست رفته كمك مي كنند، هرچه مرد همسران بيشتري داشته باشد، احتمالاً فرزندان بيشتري نيز دارد و هر چه فرزندان بيشتر باشد، آن خانواده از توان بيشتري براي نيل به جاودانگي برخوردار است كسي كه جانشينان بسياري دارد تجليات نيرومندتري از جاودانگي دارد، او دوباره در فرزندان بي شمارش متولد مي شود و افراد بسياري وجود دارند كه پس ازمرگ جسماني و ورود به "جاودانگي شخصي اش" او را گرامي مي دارند. چنين مردي اين نگرش را دارد كه هرچه بيشتر باشيم من بزرگترم، فرزندان مايه سربلندي ازدواج اند و هر چه بيشتر باشند اين سربلندي بزرگتر است. در اذهان مردم آفريقا القا ميشود كه خانواده بزرگ براي سرپرست خود احترام زيادي را در چشمان جامعه به دست مي آورد. زماني كه خانواده از چند زن و خانواده هاي آنان تشكيل ميشود به اين معني است كه هنگام نياز هميشه كسي براي كمك وجود خواهد داشت، در خانواده هاي بزرگ وظايفي وجود دارد كه اگر تعداد افراد كم باشد نميتوانند به قدر كافي انجام شوند. وظايفي مانند نگهباني گله، نگهداري از بچه، كار در مزرعه، تهيه هيزم و آوردن آب، جستجو براي يافتن گاو و يا گوسفند گم شده، رفتن به شهر براي كسب درآمد، پختن غذا، ساختن خانه ها و انبارهاي غله جديد، شكار يا جمع آوري غذا و امثال آن است، هنگامي كه افراد زيادي در خانواده وجود دارند كه در انجام آنها سهيم باشند يا مشتركاً با روحيه گروهي آنها را انجام دهند اين وظايف سبكتر مي شوند.

 در برخي موارد نيز در صورت عدم حضور شوهر، زن يک مرد و زن را انتخاب مي کند و مهريه ازدواج آندو را پرداخت مي نمايد و بچه هاي ايندو نيز متعلق به زني است که مهريه را پرداخت نموده است. در جوامع آفريقايي، تولد كودك جرياني است كه قبل از آمدن كودك بدنيا شروع و تا مدت ها بعد از آن ادامه مي بايد، اين صرفاً حادثه ساده اي نيست كه بتوان آن را در تاريخي خاص ثبت كرد. طبيعت كودك را به دنيا مي آورد اما جامعه است كه بايد كودك را حمايت، تغذیه، بزرگ و تربيت نمايد و به شيوه هاي بسيار ديگر او را با جامعه گسترده تر يکي نمايد. كودكان جوانه هاي جامعه اند و هنگام رويش حيات و پيشرفت جامعه هر تولدي رسيدن بهار است، از اين رو تولد كودك نه تنها دغدغه خاطر پدر و مادر بلكه بسياري از بستگان است. خويشاوندي نقش مهمي در اينجا ايفا مي كند لذا كودك نمي تواند بطور انحصاري "فرزند من" باشد بلكه "فرزند ما" است. اين اولين نشانه است كه عضو جديد جامعه در راه است از اينرو زن باردار شخص خاصي ميشود و از مراقبت ويژه اي از جانب همسايگان و خويشاوندان خود برخوردار ميگردد. اين مراقب ويژه از قبل از بارداري شروع و بعد از تولد نوزاد ادامه مي يابد در برخي جوامع آفريقايي ازدواج مادامي كه زن نزايد كاملا به رسميت شناخته نميشود. از اينرو، اولين بارداري مهر نهايي ازدواج و علامت عضويت كامل زن در خانواده و حلقه خويشاوندي همسرش است.بدبخت زني که علي رغم دارا بودن شايستگي هاي ديگر نازا باشد و ناتواني او در بارداري بدتر از گناه كشتار دسته جمعي است، او نه تنها براي خودش بلكه براي سلسله انساب پايان كل حيات انساني است، زمانيكه مي ميرد كسي از تبارش براي يادآوري او وجود نخواهد داشت، او به سادگي "فراموش خواهد شد" شايد اين گناه خود او نباشد، اما اين او را در چشمهاي جامعه "تبرئه نمي كند" امكان دارد شوهر با بزرگ كردن فرزنداني از همسر ديگر وضع را كمي بهتر كند، اما زن بي فرزند داغی را به جاي مي گذارد كه هيچ چيز نمي تواند آن را محو كند. او و خويشانش از اين مساله رنج خواهد برد، حقارت جبران ناپذيري كه براي آن در زندگي سنتي هيچ مايه تسلي وجود ندارد. طي دوره شيردهي، كودک روي پشت يا سينه مادر يا عضو مونث دهكده حمل ميشود، اين ارتباط مستقيم ميان مادر و فرزند به فرزند احساس امنيت رواني عميقي ميدهد. زنان آفريقايي علي القاعده فرزندان خود را بدون شرم و حيا و در هر كجا كه بخواهند با سينه باز شير مي دهند. سينه ها نماد زندگي اند و هرچه بزرگتر باشند مردم بيشر به آنان احترام مي گذارند زيرا نشانه ذخيره فراوان شير براي كودك مي باشند. شيردادن بچه ها توسط مادران با سينه هاي باز در بازارها، اجتماعات، كليسا يا اتوبوسها امری شهواني و برهنگی نيست و كساني كه در مورد چنين مادراني به عنوان مادراني ناشايست قضاوت مي كنند بايد در بينش خود درباره مفهوم آفريقايي برهنگي تجديد نظر كنند. كنده كاريهاي چوبي كه صورت مادر و فرزند در آنها نقش بسته، اغلب سينه ها را غلو آميز نشان مي دهند زيرا ارزش مادر بودن در اينهاست و اين پيام را اعلام مي كنند كه من"بارور هستم"و اين خواسته آرماني هر زن آفريقايي است، ضمنا از نظر آفريقاييان وقتي زنان چاق اند، زيبا به حساب مي آيند، زنان چاق اروپا و آمريكا مشكلي در بدست آوردن تحسين كنندگان در آفريقا ندارند. خانواده آفريقايي بسيار متفاوت از خانواده غربی است، به نظر" جان ام بيتي"يک خانواده آفريقايي شامل جامعه اي مي شود که همه اعضاء، ‌عضو وابسته بوده و بدون آن وجود شخص معني ندارد. برداشت يک آفريقايي از خانواده کاملاً اجتماعي است و آن را بدين ترتيب ترسيم مي کند که هر اتفاقي که براي يک فرد مي افتد براي جمع افتاده و هر اتفاقي که براي جمع مي افتد براي فرد افتاده است. در فرهنگ آفريقايي خانواده شامل همه افراد خانواده منجمله جد و پدربزرگ است. در حقيقت خانواده سه يا چهار نسل را مي پوشاند. کشيش " انجيا" از الدورت کنيا روحيه خانوادگي آفريقاييان را اين گونه ترسيم مي کند،"در سطح قبيله، افراد دور هم جمع مي شوند تا مشکلات خود را با هم حل کنند و آنچه را که دارند با هم استفاده کنند و اختلافات ميان افراد جامعه را حل و فصل کنند". بنابراين خانواده آفريقايي بسيار وسيع و پيوسته و داراي ارتباطات بسيار قوي شامل همسر، فرزندان و همه کساني از فاميل که با شما ارتباط دارند ميشود. ارتباطات خانوادگي چنان قوي است که آفريقاييان به عمو پدر و به خاله مادر ميگويند، آنها همچنين اجازه ازدواج به پسرعمو و دخترعمو و پسرخاله و دخترخاله را نميدهند چرا که نوعي ازدواج با محارم تلقي ميشود. خانواده هاي وسيع عشيره ناميده ميشود، عشيره ها داراي جد مشترک ميباشند و هر عشيره داراي علامتي مشترک که سمبل آن خانواده است ميباشد. عشيره علامت خانوادگي را بر روي بدن دام هاي خود داغ مي نمايند. عشيره ها در غم و شادي و تربيت فرزندان يکديگر شريک هستند و بدليل هم خوني از هم حمايت مي کنند. تصميم گيري در عشيره به عهده بزرگان عشيره است و تصميمات در صورت توافق بزرگان عشيره عملي مي شود به عنوان مثال در موقع خواستگاري از دختر اگر خاله عروس با وصلت دختر مخالفت نمايد همه عشيره مخالفت مي نمايند و در موقع از دست دادن ثروت و يا پرداخت ديه تمام عشيره به يکديگر کمک مينمايند.

 در نگرش آفريقايي آنچه دلایل طلاق را تشكيل ميدهد بايد بر اساس اين واقعيت نگریسته شود كه ازدواج نوعي فرآيند است در بسياري از جوامع اين فرآيند فقط زماني كامل ميشود كه اولين فرزند بدنيا مي آيد، يا زماني كه تمام هداياي ازدواج پرداخت شده باشد، يا حتي زماني كه اولين فرزند ازدواج ميكند. دلايل ديگر، ظلم و بيرحمي از جانب شوهر، انجام يا گمان سحر و جادو از طرف زن، بي وفايی هر دو طرف و ترك وظيفه يكي از زوجين و در بعضي از جوامع اگر عروس هنگام ازدواج باكره نباشد است. جدايي موقت ميان شوهر و زن بيشتر از طلاق رايج است. رسم به ارث بردن زن برادر متوفي نسبتاً رايج است منظور از برادر نه تنها فرزند مادر خود فرد بلكه فرزند هر خويشاوند نزديك ديگري است. برادري كه همسر و فرزندان خويشاوند متوفي خود را به ارث مي برد، تمام وظايف شوهر و پدر را انجام مي دهد. فرزنداني كه پس از اين توارث متولد ميشوند عموماً به فرد متوفي تعلق دارد، اگرچه در بعضي جوامع آنان فرزندان پدر جديد هستند. ممكن است به سبب نزاع ميان زن و شوهر و يا زن و بستگان شوهر يا اختلاف در دادن ميزان كامل هديه ازدواج و یا حسادتهاي ميان دو زن يا بي وفايي يك طرف، تنش هايی در خانواده روي دهد در چنين مواردي زن براي چند روز يا حتي چند سال تا زمان آشتي يا برطرف شدن علت جدايي به خانه اطرافيانش مي رود. اين جداييها ممكن است طولاني شود تا جايي كه هر يك از دو طرف براي خود همسر ديگري پيدا كنند و ازدواج اول فسخ و در نهايت به طلاق بيانجامد. در خانواده هاي سنتي در هر دو مورد معمولاً بچه ها با مادر خود بسر مي برند.

 جادو: براي جوامع آفريقايي پزشكان قبيله (واگانگا) مفيد ترين منبع كمك به حساب می آيند. اينان متخصصيني هستند كه به اشتباه آنان را جادوگر مينامند. پزشک سنتی دوست اجتماع و براي همه و در تمام اوقات قابل دسترس و در هر صحنه اي از زندگي فردي و اجتماعي حضور پيدا مي كند. از پزشكان قبيله که بطور رسمي و غير رسمي تربيت می شوند انتظار مي رود، امين، درستكار، مشتاق خدمت و توانا در تشخيص نيازهاي مردم باشند و براي خدمات خود دستمزدهاي گزاف نگيرند. پزشكان قبيله با درمان بيماري و بلايا سر و كار دارند در جوامع آفريقايي عموماً باور بر اين است كه اين بلايا به سبب سوء رفتار يا دشمني يك شخص عليه ديگري و معمولاً از طريق سحر و جادو پديد آمده است بنابراين پزشك قبيله ميبايست علت بيماري را كشف، دريابد كه گناهكار كيست و درمان درست را در پيش و وسايل جلوگيري از رخ دادن مجدد آن را فراهم كند، اين فرآيندي است كه پزشكان قبيله در رابطه با بيماری و بداقبالي دنبال ميكنند که تا حدودي روانشناختي و مقداري جسماني است. پزشك قبيله در واقع براي شخص بيمار هم پزشك است و هم روحاني، داروهای او از گياهان، علفها، گردها، استخوانها، دانه ها، ريشه ها، عصاره ها، برگها، مايعات و مانند اينها درست ميشوند و در معالجه بيمار ممكن است از ماساژ، سوزنها، حجامت و خارها استفاده كند. همچنين ممكن است از بيمار بخواهد تا احشامی را قرباني، برخي تابوها را رعايت يا از غذاها و اشخاص خاصی دوري كند. وظيفه ديگر پزشكان قبيله توسل به اقدامات بازدارنده است، مردم رنج و آلام را معلول نيروهاي اسرار آميزي مي دانند كه توسط دشمنان يا كساني كه با آنها خصومت دارند، از طريق جادو، سحر، افسون (چشم زخم) بكار گرفته ميشود که پزشکان قبيله با استفاده از طلسم، اجراي مراسم در خانه ها و مزارع يا استعمال داروهايي كه بلعيده يا به بدن ماليده ميشوند با آنها مقابله مي نمايند. افزايش توليد محصول، چگونگی دریافت عشق بيشتر از سوي همسران، پيشرفت در كار يا موفقيت در سياست، پشت سرگذاشتن امتحانات از سوی دانش آموزان، نازایی زنان، خنثي كردن جادو، افشاي افسونگريها، رفع بلايا و كنترل ارواح وظیفه پزشكان قبيله است. به باور آفریقایی آنان به نيروهاي طبيعت و اشكال ديگر دانش كه براي عموم ناشناخته است دسترسي، و از اين رو عموم مردم وظيفه برطرف كردن آنچه را كه به جامعه صدمه ميزند به آنان واگذار مي كنند.پزشك قبيله مقداري از قدرت مرموز را در شكل طلسم، لباس ها، پرها، اشكال، اوراد و يا بريدگي هاي روي بدن دراختيار مردم قرار ميدهد، اگر به خانه هاي رعيتی آفريقايي برويد ممكن است، هنگام ورود در وسط حياط تيركي دوشاخه، يا تكه اي سفال روي پشت بام، يا چند خط خاكستر كشيده شده بر دروازه ببيند، و اگر به مزرارع برويد شاخي را مشاهده كنيد كه از زمين بيرون زده، و يا كدو قليايي كهنه اي را مي بينيد كه از درخت آويزان شده است، اگر بچه ها را ببينيد، احتمالاً فنرهايي دور گردن يا مچ دستشان دارند، و موهاي سرشان ممكن است غير از قسمت هاي كوچكي درسمت چپ سرشان تراشيده شده يا كه ممكن است گره خورده باشد. اينها و صدها علامت ديگر بر باور مردم به اين قدرت مرموز اشاره دارند، بعضي ها تدبيرهايي حمايتي هستند و برخي ديگر براي ايجاد سلامتي، نيك بختي و سعادت در نظر گرفته مي شوند.

 زماني كه از جادو به گونه بدخواهانه استفاده شود، اين قدرت مرموز به عنوان جادوي سياه و جادوي اهريمني محكوم مي شود. زيرا سحر و افسون مظهر بكارگيري ضد اجتماعي قدرت مرموز است و ساحران و افسونگران وحشتناكترين و منفورترين اعضاي جامعه شان هستند. بيم مي رود كه آنان راه های مختلفی را براي صدمه به مردم بكار گيرند. حشرات، مارها، شيرها يا ديگر حيوانات را براي حمله به دشمنان خود مي فرستند و يا بيماري را به آنان منتقل مي كنند، آنان آب دهان مي ريزند و مستقيماً آن را به همراه اوراد مخفي به طرف شخص مي فرستند تا به او صدمه زنند قبرهايي را مي كنند تا گوشت و استخوان انسان را از آن بيرون آورند و در اعمالشان از آنها استفاده مي كنند ارواح را تحريك مي كنند به كسي حمله نمايند يا روح او را به تسخير خود در آورند. اگر گوشهايتان را باز كنيد در هر دهكده، اسامي افرادي را می شنويد كه به خاطر بدبختي ها، بيماريها، تصادفات و ديگر انواع آلام مورد سرزنش قرار دارند. اکثراً زنان هستند كه براي كارهاي نوع شريرانه مورد ملامت و به سبب چنين اتهاماتي رنج مي كشد.

 اديان سنتي: در آفريقا مبلغين مذهبى براى تبليغ اديان بومى مشاهده نمى شود، اين اديان داراى نوشته و كتاب نيستند بلكه در طول تاريخ سينه به سينه و از نسلى به نسل ديگر از طريق ضرب المثلها، ادبيات شفاهي و شركت در مراسم منتقل شده است. تکامل اديان آفريقايي از طريق پيامبر و فرستاده ای نبوده، بلکه در طي قرون متمادي و توسط نسلهاي مختلف صورت گرفته است. اين اديان هرگز براي مردم ساير مناطق تبليغ نمى شود، افراد در داخل هر گروه يا قبيله اي که متولد مي شوند دين همان گروه را سرمشق زندگي خود قرار می دهند. هر قبيله آيين و روشهاي مذهبي خود را دارد و به سختي از آيين مذهبي قبايل ديگر پيروي ميکنند. اديان سنتي بر اجتماعات قائم هستند و معمولاً عبادات آنها بصورت دسته جمعي برگزار می شود، اين مراسم بصورت خانواگي، قبيله اي و يا گروهي انجام مى پذيرد. اديان سنتي بيشتر عملي هستند تا تئوريک و معمولاٌ بر اساس نيازها در جوامع آفريقايي شکل می گيرند و پيروان اين آيين ها مقيد به چيزي که از گذشته به آنها رسيده باشد نيستند زيرا آنها عقايد پيشينيان را دريافت و تغييرات لازم را بر حسب مقتضيات زمان و نيازهاي خود در آن ايجاد مى کنند. دين آفريقايي پرستش پدران و نياکان نيست. آفريقايي ها به زندگي پس از مرگ اعتقاد دارند و لذا اجداد خود را محترم شمرده و گاهي در مراسم و دعاهاي خود از آنها ياد مي کنند. و اين به معني پرستش ارواحشان نيست. همچنين مذهب آفريقايي جادو پرستي نيست، وجود جادو و جادوگري در ميان مردم آفريقا فقط بخشي از اعتقادات آنها بشمار ميرود و اين از آنجا ناشي مي شود که آفريقاييها معتقدند نيروهايي در عالم وجود دارد که براي افرادي که راه کنترل آنها را بدانند قابل استفاده است. 

از جنبه مذهبي براي مدت دو هزار سال سه نظام مسيحيت، اسلام و اديان سنتي در آفريقا وجود داشته و اديان سنتی در معرض تاثير اديان ديگر و اعتقادات جديد بوده اند و بيشتر نفوذ خود را در شكل دادن به ارزشها، هويت ها و مفهوم زندگي به اديان ديگر واگذار كرده اند. آنها ضعيف شده اند اما كنار گذاشته نشده اند. اسلام و مسيحيت جهت گيري تبليغي دارند، هدف آنان جذب نوكيشاني از ميان افراد خارج از بيعتشان است. تغيير مذهب از اديان سنتي به مسيحيت و اسلام و از مسيحيت به اسلام و بالعکس در تمام مدت در آفريقا رخ ميدهد. تغيير دين نشانه روشني از تلاش آفريقا برای يافتن ديني است كه برازنده آن باشد و آن نيز بتواند با آن سازگاري نشان دهد. برای آفریقاییان مذهب بخشى از فرهنگ و باورهاى سنتى تلقى شده و جايگاه ويژه مستقلى ندارد. مذاهب راهگشا راه مردم نيستند بلكه صرفاً عقايدى هستند كه فرد در كنار آداب و رسوم سنتى آنها را مى آموزد و در ذهن خود براى آنها احترام و تقدس قائل است. مذاهب ابتدايى به دليل سنخيت با ويژگيهاى قبيله اى و تاثير ژرفى كه بر مردم دارند، اگرچه در ظاهر محو شده و ديگر بدانها مستقيماً عمل نمى شود، ولى در عمق روح مردم جايگاه خود را حفظ كرده و در زندگى روزمره تجلّى يافته و متبلور مى شوند.

 قبيله کيکويو: مردم کيکويو که از نژاد بانتو و داراي اصالتی کشاورز، و در مرکز کنيا و نزديک کوه کنيا مستقر هستند مهم ترين قبيله در شرق آفریقا محسوب ميشود. این قبیله داراي نظام خاصي ميباشد که بر اساس سن و شوراي ريش سفيدان که آنرا "کياما" مي نامند استوار است و رئيس قبيله در راس اين شورا قرار ميگيرد. کار اين شورا که از ميان افراد مسن و ثروتمند انتخاب ميشود رسيدگي به دعاوي و اختلافات بر سر زمين و غيره است. مهمترين ويژگی آنان اعتقاد عميق به اجداد و ارواح گذشتگان و تاثير مستمر و دائم آنان بر زندگی آنها ميباشد. قبيله كيکويو ارواح را داراي ساختار مشابهي با جامعه خود ميدانند و معتقدند که برخي از ارواح عليه آنها اقدام كرده و سبب بيماري ميشوند، اين باور وجود دارد كه چنين ارواحي در اطراف خانه هاي مسكوني پنهان و بوسيله باد از خانه اي به خانه ديگر وزيده ميشوند و تصور ميشود كه گردبادها ارواحي هستند كه جمع ميشوند تا به مردم حمله كنند. اگر بيماري فراگيري شايع شود، مردم بلا ديده بطور متحد عليه ارواح وارد جنگ ميشوند كه در صورت شكست، ارواح بيماري را با خود برده و از ترس شكست ديگر باز نميگردند، بهترين زمان براي مقابله هنگام بر آمدن ماه در شامگاهان است، مردم روزی را معين و شيپورهاي جنگ به صدا در مي آيند با شنيدن صدا، هر كسي در حاليكه با خود اسلحه ای چوبي بهمراه دارد از خانه بيرون مي آيد، در اين كار اسلحه هاي فلزي بكار نميرود تا خون ارواح ريخته نشود و زمين آلوده نگردد. به شاخ و برگها ضربه ميزنند و درحاليكه فرياد برمي آورند جمعيت در هر دو سوي رودخانه بحركت در مي آيد، با رسيدن به رودخانه و در ميان دميدن شيپورهاي جنگ، عصاها به درون رودخانه انداخته ميشوند. سپس مردم گرد وخاك را از لباسها و پاهاي خود مي زدايند، تا هرگونه اثر ارواح را از بين ببرند، بعد به خانه باز مي گردند، با شادي آواز ميخوانند و مواظب اند تا به عقب نگاه نكنند. روز بعد مادرها موي فرزندانشان را مي تراشند، تراشيدن مو بصورت صليب است، زيرا باور بر اين است كه منظر آن كودكان مي بايستي ارواح بدخواه را بترساند. سپس كودكان شسته و با اخري سرخ، رنگ ميشوند. در اين جنگ، ارواح با شكل انساني تصور ميشوند و موقعيت دشمن را به خود مي گيرند كه مي بايستي به آن حمله و شكست داده شود عصاها به يك معني نماد قدرت انساني است و زماني كه به رودخانه انداخته ميشوند، نماد شكست ارواحي هستند كه اكنون توسط رود مرگ بكلي نابود ميشوند، خاك نماد بيماري شايع و تكاندن پا و لباسها از آن، به نمايش در آوردن پيروزي انسان بر بيماري است، اصلاح كودكان نشانه بهبودي از بيماری و تجديد حيات مي باشد، دقيقاً سرچشمه و علامت صليب مشخص نيست، اما جالب است كه مسيحيان قرنهاست آن را ميان ديگر چيزها براي حفاظت از حمله ارواح شيطاني بكار ميبرند.

 سنت منحصر بفرد اين قبيله، سنت قسم ياد نمودن و عهد براي انجام و يا عدم انجام برخي از امور است. سوگندهايي وجود دارد كه مردم را به گونه اي اسرار آميز به يكديگر پيوند ميدهند، شناخته شده ترين سوگند آن است كه رابطه اي را ايجاد مي كند كه به عنوان برادري يا خواهري خوني به آن اشاره ميشود. دو نفر كه خويشاوند نزديك نيستند، مراسمي آييني را انجام مي دهند كه اغلب شامل ماليدن خون بر بدن يكديگر مي باشد پس از آن به يكديگر به عنوان برادر يا خواهر خوني نگاه مي نمايند، خانواده هاي آنان نيز در اين پيمان برادري سهيم هستند، از اين رو كودكانشان با هم ازدواج نمي كنند. اين سوگند وظايف اخلاقي بزرگی را بر عهده دو طرف مي گذارد و هر گونه عهد شکنی ترس و مصائبي را به بار مي آورد. درجه سوگندها متفاوت است بعضي از آنها در صورت نقض، سبب مرگ و سوگندهاي ديگر سبب درد يا مصيبت ميشوند. باوري كه در پس سوگندها نهفته، اين است كه خداوند با قدرتي بالاتر از انسان، شخصي را كه الزامات قسم يا پيمان را زير پا مي گذارد تنبيه خواهد كرد. فلسفه سوگند ايجاد همبستگي در ميان افراد قبيله ميباشد. آنان قسم هاي بسياري براي محافظت از اموال، ايثار و فداکاري، ايجاد همبستگي و سوگند براي پنهان نمودن رازهايشان دارند. اداي سوگند در اين قبيله داراي يک حالت مبارزه براي احقاق حق را دارد، چنانچه در دوران مبارزه بر عليه استعمار افراد قبيله قسم ياد نمودند که تا پاي جان بر عليه استعمار مبارزه نمايند. مبارزين براي پيوستن به صف ارتش مبارزین قسم ياد مي نمودند. در مراسم، بدون لباس شرکت و قبل از اداي سوگند مي بايست معجوني را مخلوط از خون و ادرار و بعضي حيوانات غير خوراکي همچون مار و عقرب را بدون اينکه آنرا استفراغ نمايند ميل کنند، خوردن اين معجون نشانه اي بر واقعي بودن سوگند بود. کيکويوها از نظر مذهبي به يک خداي يگانه اعتقاد داشته و او را انگاي مي نامند. اين خدا که در نظر آنان در قله کوه کنيا ( قبله قبيله) زندگي مي نمايد از نظر آنها نيکخواه،‌ قادر مطلق و منزه است و به همين دليل همراه برفها در قله کوه قرار گرفته و از آنجا همه چيز را زير نظر دارد. هنگام قرباني زير درخت انجير وحشي گرد هم آمده و رو به کوه کنيا‌ احشامی را که به رنگ خاصي در آورده بودند قربانی می نمودند. سنت دیگر این قوم طهارت آييني است، كه در آن مراسم "بالا آوردن گناه" را براي طهارت شخص از شر برگزار ميكنند. به اين منظور بزي ذبح و محتوي شكمش بيرون و با دارو آميخته می شود سپس شخصی كه مسئوليت اجراي مراسم را برعهده دارد قلمويي را برداشته و با آن مقداري از مخلوط را روي زبان فرد گناهكار پاك مي كند و گناهاني را كه مرتكب شده برمي شمارد هر بار فرد گناهكار مخلوط را بر روي زمين تف مي كند. سپس همان مخلوط به ديوارهاي خانه اش ماليده مي شود و اگر خانه خوب تميز نشود بايد خراب شود. زناي با محارم، تجاوز، فريفتن، هم جنس بازي، خوابيدن با نزديكان محرم يا حيوانات اهلي، رابطه نامشروع ميان خويشان، ديدن آلتهاي تناسلي اوليا توسط بچه ها، مي بايستي با طهارت آييني تطهیر گردد، درغير اين صورت ممكن است مصائب و بدبختي هايي را بدنبال آورد. يکي از سنت هاي قبيله تعدد زوجات در ميان مردان است. رسم بر اين بوده که مرداني که داراي يک همسر بودند حق نداشتند با مردان چند همسر هم صحبت شوند. از اين جهت برخي از روساي قبايل کيکويو تا هفتاد زن اختيار مي کرده اند. مردان کيکويو هرگز مبادرت به طلاق نمي کرده اند حتي اگر زن آنها نازا بوده باشد. فرزند يک زوج کيکويو به ترتيب به اسامي والدين آنها نامگذاري ميگرديد. پس ازتولد اگر فرزند دختر باشد، پدر چهار ساقه ني شكر و اگر پسر باشد پنج ساقه را مي برد. شيره نيشكرها به مادر و فرزند داده ميشود و خرده های نيشكر درصورت پسر بودن نوزاد در طرف راست و در صورت دختر بودن، درطرف چپ خانه قرار مي گيرد، سپس كودك شسته و روغن اندود مي شود اگر زايمان مشكل بوده باشد، پدر بزي را قرباني مي كند و از پزشك سنتي براي تطهير خانه دعوت ميشود. مادر و فرزند در صورتي كه فرزند دختر باشد چهار روز و اگر پسر باشد پنچ روز در انزوا نگه داشته ميشوند، در طول دوران انزوا فقط منسوبان مونث ميتوانند از خانه عيادت كنند. وقتي اين دوره تمام مي شود، موي زن اصلاح و شوهر گوسفندي را قرباني و بدرگاه خدا و مردگان زنده شكر مي گزارد. در طول مدت انزوا هيچ يك از اعضاء خانواده اجازه ندارند خود را در رودخانه بشويند، هيچ خانه اي در دهكده تميز نمي شود، و هيچ آتشي از خانه اي به خانه ديگر برده نمي شود، زماني كه دوره انزوا بپايان مي رسد، مادر بازديد نمادين از مزارع بعمل مي آورد و سيب زميني هاي شيرين جمع آوری و از آن پس هر كس در دهكده زندگي عادي خود را از سر مي گيرد. در سن ميان شش تا ده سالگي آيين تولد ثاني انجام ميگيرد،که كودك تولد خود را دوباره تجربه ميكند. اگر مادر مرده باشد زن ديگري جايگزين او ميشود، و از آن پس مادر او محسوب ميگردد. در طي آيين كودك در ميان پاهاي مادر قرار گرفته و با روده بز به مادر متصل ميشود، سپس روده بريده و كودك گريه نوزاد را تقليد مي كند، بعد سر مادر اصلاح و خانه اش جارو ميگردد، و او براي جمع آوري غذا از مزارع بازديد ميكند. اين آيين نماد تولد جسماني است اما در سني كه كودك بتواند اين مناسبت را بخاطر آورد انجام میپذيرد. اين آيين پايان طفوليت اوست، او را به آستانه كامل شركت در زندگي جامعه وارد مي كند اكنون كودك آماده است تا به مرحله تشرف درسطحي بالاتر، يعني آمادگي براي پيوستن به فعاليتها و مسئوليتهاي زندگي جمعي وارد شود، اكنون او از دوره بي خبري به دوره آگاهي و معرفت عبور مي كند، يعني از مرحله عضو غير فعال جامعه به مرحله جديدي از عضو فعال و مسئول جامعه اي متحد عبور ميكند. مراسم بعدي بين ماههاي اگوست تا اكتبر زماني كه هوا تقريبا خشك و سرد است رخ ميدهد که در آن پسرها ختنه و چوچوله دخترها برداشته ميشود. ختنه طي مراسم خاصي هنگام شب و در کنار رودخانه انجام ميشود در اين مراسم جواني که به سن بالاي بيست سالگی رسیده و آماده ختنه ميشد ميبايست رسيدن به سن بلوغ را با پرتاب نيزه اي تا بالاي درختي که آنرا "موگو" مي ناميدند ثابت ميکرد. ختنه به قدري در ميان آنها مورد توجه بوده که اگر دختري ختنه نمي نمود نمي توانست مردي را براي ازدواج پيدا کند و اگر مردي را مي يافتند که ختنه ننموده او را مردي کامل تلقي نکرده و با زور اين کار را در مورد او انجام ميدادند. قطع قلفه صبح زود صورت ميگيرد، پوست ختنه گاه پسرها بريده و قسمت كوچكي از چوچوله دختران به همان صورت برداشته مي شود. مردان حلقه مي زنند تا پسرها را نظاره و زنان نيز به دختران نگاه مي كنند، عمل درد آور اما بچه ها تشويق ميشوند بدون فرياد و گريه آن را تحمل كنند، و كسانيكه شجاعانه آن را پشت سر مي گذارند از سوي جامعه تشويق ميشوند. پس از آن شادماني توام با رقص، آواز، نوشيدن آبجو، شراب ريزي، پيشكش غذا به مردگان زنده است. در طول چند هفته بعد كه زخمها التيام مي يابد، وابستگان در حالي كه با خود هدايايي به همراه دارند براي ديدار دختران و پسران تشرف يافته مي آيند. تشرف نوجوان يكي از لحظه هاي كليدي در ضرب آهنگ زندگي فردي و گروهی میباشد كه فرد جزيي از آن است. بريدن پوست اندامهاي جنسي نماد جدايي از طفوليت و برابر است با بريدن بند ناف هنگامي كه كودك تولد مي يابد. اندام جنسي بچه ها را به مرتبه بي خبري، مرتبه عدم فعاليت و ناتواني بالقوه جنسي متصل مي كند اما همين كه اين پيوند قطع مي شود، فرد جوان از آن مرتبه جهالت و انفعال آزاد ميگردد او در مرتبه ديگري زاده ميشود كه مرتبه معرفت، فعاليت و توليد مثل است تا زماني كه شخص تشرف حاصل نكرده، نميتواند ازداوج كند و تصور نمي شود كه بچه دار شده يا توليد مثل نمايد. اين خون تولد جديد است، درد جسماني كه كودكان با تشويق آن را تحمل مي کنند، ابتداي پرورش آنان براي تحمل مشكلات رنج هاي زندگي بعدي است زيرا زندگي در آفريقا به علل مختلف با درد و رنج بسيار احاطه ميشود، هدايایی كه توسط خويشاوندان به تشرف يافتگان داده ميشود، نشانه هاي خوش آمدگويي به جامعه و پذيرش وظايف كامل اجتماعي است همچنين اين واقعيت را نشان ميدهد كه اكنون جوانان مي توانند مالك دارائي و آنرا به ارث برند، از حقوق جديد برخوردار شوند و ميتوانند بگويند "اين مال من" است، تملك دارايي مالاً به مرحله مهم بعدي منجر ميشود كه ازدواج است، رقص و شادماني اتحاد و همبستگي جامعه را تقويت نموده، و بر يگانگي گروه تاكيد مي كند. پيشكش هدايا و شراب به مردگان زنده بر پيوند ميان انسانها و درگذشتگان يعني بين عالمهاي مشهود و نامشهود تاكيد ميكند و آنرا تجديد مي نمايد.

 لباس کيکويوها در گذشته بسيار ساده و اغلب از پوست احشام تهيه ميشد که شامل نوعي پوستين براي پوشش پيرمردان و يک لنگ براي پوشش پايين تنه جوانان ميشده است. پس از حضور اروپاييان پوشش مردم به سبک پوشش آنها در آمد. کيکويوها علاقه زيادي به زمين دارند و به همين دليل زماني که استعمار گران با زور وارد سرزمين شان شدند به تشکيل گروه هاي مقاومت اقدام نمودند که اين خود منشاء تشديد مبارزات و مقاومت مردم در برابر استعمار انگليس شد. کيکويوها نقش عمده يي در استقلال کنيا داشتند.

 

دسته ها: آفریقا - کنیا

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.