شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

استان خوزستان خطه سبز جنوب

استان خوزستان خطه سبز جنوب

سفر به خوزستان، جایی که هرچه در مورد چغازنیل، شوش و شوشترش نوشته ای همگی تنها از روی تصاویر آن بود، خیلی هیجان انگیز به نظر می رسید. خوزستان خطه سرسبز جنوبی ایران که قدمتی معادل فارس دارد و تمدن های هزاران ساله در آن رشد و پرورش یافته و نابود شده اند، مدت ها اسیر حملات بمب ها و موشک های رژیم بعثی بود تا جایی که هنوز یادگارهای سنگین آن روزها در گوشه و کنار این استان گرمسیر به چشم می خورد.

● کارون خروشان در دل اهواز
در چند وقت اخیر، انفجارهای مشکوک در اهواز به حدی رسیده بود که تصور می کردم با ورود ما به این شهر حتما شاهد انفجار در جایی هستیم ولی برخلاف تصورم اهواز شهر آرامی است با مردمانی خونگرم مانند سایر نقاط جنوب ایران.

دو بخش مهم اهواز محله های عامری و کیان پارس هستند که در دو سوی رود پرخروش کارون قرار دارند. کارون رودی است خروشان که خاطرات زیادی از سال های دور و نزدیک دارد و شاهد شهادت بسیاری از جوانان این سرزمین بوده، اما متاسفانه در سال های اخیر آلودگی آب آن به شدت افزایش یافته است، چرا که فاضلاب خانه ها و کارخانه های نیشکر و همین طور فاضلاب شهرداری به این رود می ریزند. با همه اینها هنوز کارون زیباست ولی رنگ گل آلود آن چشم را می آزارد.

● شوش و شوشتر شهرهای تاریخی
شوش و شوشتر دو شهری که نامشان بسیار به هم شبیه است و هر یک بخشی از تمدن کهن ایران زمین را در دل دارند.

شوشتر، نخستین شهری بود که پس از اهواز آن را دیدیم. هوای شوشتر در روزهای بهار هم گرم بود و من به فکر تابستان ها بودم که اهالی شهر چگونه آن را سپری می کنند، اما زیبایی های آن غیرقابل توصیف. شهری تاریخی با قدمتی ۲۰ هزارساله. آبشارهای شوشتر از همه زیباتر بودند. آبشارهایی که ۵۲ آسیاب آبی را تغذیه می کردند و امروزه از آن ۵۲ آسیاب، دو آسیاب به تازگی مرمت شده و قابل بهره برداری است.

قدمت این آسیاب ها به زمان هخامنشیان باز می گردد، اما سازه های باقی مانده از آن در زمان صفویه و قاجار ساخته شده اند. با تمام زیبایی هایی که این آبشارها داشتند، خانه های مسکونی که اطراف رودخانه کارون در شوشتر روی تپه ها ساخته شده اند، حریم بصری این زیبایی را خدشه دار کرده است.

پل بند شادروان هم یکی دیگر از جاذبه های گردشگری این شهر است. ساخت پل شادروان یا پل شاپوری را به شاپور اول ساسانی نسبت می دهند. هرچند بخش های زیادی از آن در طول این ۱۸ قرن تخریب شده اما همچنان استوار علم و دانش ایرانیان را برای جلوگیری از سیلاب های فصلی در گذشته نشان می دهد. کمی آن طرف تر از پل شادروان هم خانه مستوفی قرار دارد. خانه ای قدیمی که اگر در حیاط آن بایستی می توانی پل شادروان را ببینی.

این خانه در حال حاضر محل اداره میراث فرهنگی شوشتر است. مسجد جامع شوشتر که طبق کتیبه موجود در سال ۲۵۴ قمری توسط معتضدبالله خلیفه عباسی ساخته شده نیز دیدنی است. تک مناره این مسجد ۲۷ متر بوده که هم اکنون تنها ۱۷ متر آن باقی مانده است، این مناره در قرن هشتم به مسجد اضافه شد.

اما شوش، شهر رویاها، شهر زیگورات و تمدن غریب ایلامی ها. قلعه دمرگان، نخستین بنای تاریخی شوش بود که آن را دیدیم. هرچند نمی توان به طور کامل نام «تاریخی» روی آن نهاد چرا که قدمت آن به عصر قاجار می رسد و سبک بنای آن اروپایی است. در سال ۱۸۹۷ میلادی هنگامی که سومین مرحله کاوش در شوش به سرپرستی ژاک دمرگان، باستان شناس فرانسوی برای اسکان گروه های باستان شناسی ساخته شد، دمرگان این قلعه را به سبک اروپایی و با تلفیق آجرهای نو و آجرهایی ساخت که در کاوش های باستان شناسی آنها را پیدا می کرد. به این قلعه که وارد شوید فکر می کنید به یکی از قلعه های اروپایی قدم گذاشته اید. بر فراز آن که بایستی کاخ آپادانا دیده می شود.

کاخی هخامنشی که تنها ته ستون های آن باقی مانده است و آثار کشف شده از آن از لطف باستان شناسان فرنگی، در موزه های مختلف دنیا نگهداری می شوند. بخش مهمی از این کاخ در زمان اردشیر اول در سال ۴۶۱ پیش از میلاد در آتش سوخت که البته در زمان اردشیر دوم بازسازی شد.

این کاخ نیز مانند تخت جمشید توسط حمله اسکندر مقدونی فتح شد. از پله های قله دمرگان که پایین آمدیم بارگاه دانیال نبی(ع) را از راه دور زیارت کردیم، چرا که فرصت کم بود و باید به چغازنبیل می رسیدیم تا غروب خورشید را آنجا نظاره گر باشیم.

زیگورات چغازنبیل، پرستشگاه باشکوه ایلامی ها که ۳۲۰۰ سال پیش ساخته شد و هرچه درباره اش نوشته بودم با دیدن آن به تحقق پیوست. بنای ۵۳ متری آجری در پنج طبقه که تنها ۲۵ متر و دو طبقه آن باقی مانده است. روی برخی از آجرهای زیگورات کتیبه هایی به زبان ایلامی وجود دارد. با دیدن آنها افسوس خوردم که چرا حداقل چندتای آنها رمزگشایی نشدند تا در بروشوری به بازدیدکنندگان زیگورات ارائه شود.

اطراف زیگورات را برای آسیب نرساندن بازدیدکنندگان به آن طناب کشیده بودند و متاسفانه آنچه بیشتر مرا آزرد این بود که با وجود طنابی که دور زیگورات کشیده شده بود نگهبانی وجود نداشت تا جلوی چند نفر از همراهان ما را بگیرد که با آنکه ادعای فرهنگ دارند اما به بهانه عکسبرداری و فیلمبرداری، از منطقه ممنوعه گذشتند و روی این بنای ۳۲۰۰ ساله ایستادند تا بیشتر آن را تخریب کنند.

قبل از اینکه به دیدن زیگورات برویم، حمامی را بازدید کردیم که حالا شده بود موزه مردم شناسی و در آن چند مولاژ (مجسمه مومی) وجود داشت که در سال های اخیر ساخته شده بودند و مشاغل از یاد رفته همچون حمامی، نمدسازی، نعل سازی و... را نشان می دادند. نگهبانان این حمام به هیچ وجه به هیچ یک از افراد همسفر ما اجازه ندادند تا در کنار این مجسمه ها عکسی به یادگاری بیندازند. حال این وضعیت را قیاس کنید با زیگورات ۳۲۰۰ ساله و اینکه چطور نمی توان کنار یک مجسمه ۳ یا ۴ ساله ایستاد و عکس گرفت ولی می توان به خود اجازه داد تا روی یک بنای باستانی ایستاد!

غروب خورشید را در چغازنبیل دیدیم و باز به اهواز بازگشتیم تا بتوانیم روز بعد از شهرهای جنوبی خوزستان دیدن کنیم.

● زندگی روی آب در تالاب شادگان
روز بعد نوبت بازدید از مناطق جنگی به ویژه شلمچه بود. قبل از رسیدن به شلمچه از تالاب شادگان دیدن کردیم. تالابی با وسعت ۴۰۰ هزار هکتار که از رودخانه های مهمی چون جراحی و کارون و همچنین جزر و مد خلیج فارس تغذیه می شود.

این تالاب در طول جنگ شاهد مبارزات شجاعانه سربازان ایرانی بود. کنار این تالاب روستایی به نام «صراخیه» وجود دارد که ۵۰۲ نفر جمعیت دارد. زبان اصلی مردمان این روستا عربی است و از این تعداد تنها دو نفر تا سوم راهنمایی درس خوانده اند و آنهایی که به مدرسه رفته اند تنها تا پنجم دبستان سواد دارند، چراکه تنها مدرسه این روستا یک مدرسه ابتدایی با سرویس های بهداشتی کثیف است.

بعضی از خانه های این روستا در دل آب بودند مثل یک جزیره و اهالی آن به ویژه بچه ها برای اینکه بتوانند به مدرسه بروند سوار تکه چوب یا قایق می شدند و از آن سو خودشان را به مدرسه می رساندند. آنها زندگی مسالمت آمیزی با حیوانات داشتند. حیواناتی مانند گاو، مرغ و خروس و اردک، سگ و گربه و از همه مهمتر گاومیش. شیر و ماست اهالی خوزستان بیشتر از گاومیش تهیه می شود و خیلی هم خوشمزه است. این گاومیش ها را در تالاب شادگان دیدیم که تعدادشان کم هم نبود.

پس از تالاب شادگان، نوبت به آبادان و خرمشهر رسید. البته فقط با اتوبوس از دل این شهرها گذشتیم. ولی بدون نیاز به پیاده شدن از ماشین هم می توان آثار به جا مانده از جنگ را در این شهرها دید. یاد روز آزادی خرمشهر افتادم که بارها در سالروزش از تلویزیون صحنه هایی از شادی سربازان ایرانی در مسجد جامع این شهر را نظاره کرده ام. در خرمشهر بوی نفت همه جا را فرا گرفته بود ولی مردم این شهر از نعمت گاز شهری محروم بودند.

چندی بعد به شلمچه رسیدیم. دیار یاران رفته. تانک های عراقی ها گوشه و کنار این بخش از مرز ایران و عراق به چشم می خورند. عکس هایی از شهدا و ساختمانی که به یاد آنها ساخته شده بود تا نیایشگاه زائران باشد. کاروان های راهیان نور از شهرهای دور و نزدیک به شلمچه آمده بودند و برخی ها خاک آن را به نیت تربت برمی داشتند. قدم به قدم شلمچه جوانان ایرانی شهید شدند و این خاک را با خون خود شستند و این موضوع به خاک آن طهارت می بخشد.

در بخشی از شلمچه برج دیده بانی ساخته شده است که اگر بر فراز آن بایستی می توان با یک دوربین پرچم عراق را دید. شلمچه مرز ایران و عراق است و وقتی در آن قرار می گیری ناخودآگاه به یاد دلاورانی می افتی که با شجاعت خودشان از جان و مال و ناموس ایرانیان دفاع کردند.

 

 

منبع: http://www.aftabir.com

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.