شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

افغانستان 2

افغانستان 2

افغانستان یكی از كشورهای آسیای میانه به شمار می آید كه از غرب به ایران, از جنوب و شرق به پاكستان و از شمال به تركمنستان, ازبكستان و تاجیكستان می رسد

ناصرالدین شاه برای حفظ سلطنت خویش سفیر خود یعنی فرخ خان امین الملك غفاری را به پاریس فرستاد و او پیمان‌نامه‌ای با سفیر انگلیس در پاریس به نام لرد كولی به تاریخ ۴ مارس ۱۸۵۷، برابر با ۷ رجب ۱۲۷۳ و ۱۳ اسفند ۱۲۳۵ ، امضا كرد كه دولت ایران نیروی نظامی خود را از هرات و همه‌ی خاك افغانستان بیرون می‌برد، از هر نوع ادعایی نسبت به سلطنت هرات و افغانستان چشم پوشی می‌كند، پشتیبانی بریتانیا را از امیران افغانستان می‌پذیرد و چنانچه در آینده با دولتی كه در افغانستان روی كار می‌آید، اختلاف مرزی پیدا كرد، داوری انگلستان را می‌بپذیرد. بنابراین، از سال ۱۸۵۷ میلادی، یعنی در دوره اوج قدرت ملكه ویكتوریا، افغانستان از ایران جدا شد و خاندان باركزایی زیر نظر انگلستان با عنوان امیر افغانستان بر این كشور حكومت می‌كردند.

هدف انگلستان در افغانستان ایجاد دولتی‌ دست‌نشانده بود كه مانع پیشروی روسیه از مرزهای آسیای مركزی به هندوستان شود. انگلستان برای سلطه كامل بر افغانستان تا توانست بین امیران باركزایی اختلاف انداخت و توانست نیروهای نظامی خود را وارد افغانستان كند. از این رو، با آن‌كه پس از مرگ دوست محمدخان، امیر شیرعلی از خاندان محمدزایی در سال ۱۸۶۵ میلادی (۱۲۸۲ قمری) در هرات قدرت را به دست گرفت، در همان زمان برادرش محمدافضل در كابل حكومت خود را آغاز كرد و انگلیسی‌ها از او در برابر امیر شیرعلی پشتیبانی كردند. امیر شیرعلی به ناچار فرزندش محمد یعقوب خان را با هدیه‌هایی به دربار ناصرالدین شاه فرستاد و از او كمك خواست. ولی دربار ایران بر پایه‌ی قرارداد پاریس ۱۸۵۷، از دادن هرگونه كمك به امیر شیرعلی پرهیز كرد.

امیران افغان مجبور شدند از این به بعد خود را تحت الحمایه بریتانیا قرار دهند به ویژه هنگامی كه نیروهای انگلستان در محرم ۱۲۹۶ / ژانویه ۱۸۷۹ قندهار و جلال آباد را اشغال كردند، امیر محمد یعقوب خان برای آن ‌ كه بتواند در كابل فرمانروا باشد ، برپایه‌ی قرارداد گندمك (۲۶ مه ۱۸۷۹ برابر با ۴ جمادی الآخر ۱۲۹۶)، مناطق مهم و راهبردی در شمال افغانستان و منطقه جنوبی (تنگه خیبر) را به انگلستان واگذار كرد و پذیرفت كه در مناسبات خارجی خود منافع انگلستان را در نظر بگیرد و محافظت از منافع و اتباع انگلستان را تضمین كند. با این پیمان، خاك افغانستان مانند سدی در برابر نفوذ روسیه قرار گرفت و در واقع این سرزمین به صورت سپر بلای هندوستان در برابر خطر احتمالی روسیه تزاری درآمد. از زمان قرارداد گندمك تا استقلال افغانستان در ۱۹۱۹ به مدت چهل سال با آنكه گهگاهی امیران افغانستان با انگلستان درگیری داشتند ولی در مجموع امیران باركزایی در كابل پیرو سیاست‌های انگلستان بودند.

● نخستین شاه افغانستان
در سال ۱۹۰۱ میلادی، امیر حبیب الله خان فرزند امیر عبدالرحمان به امیری افغانستان رسید . ولی از آنجایی كه در زمینه سیاست خارجی مطیع محض انگلستان نبود و در آغاز جنگ جهانی اول اعلام بی‌طرفی كرد در ۱۹ فوریه ۱۹۱۹ (برابر با ۱۸ جمادی الاول ۱۳۳۷ قمری) در شكارگاه كله ‌ گوش لغمان در یك توطئه درباری كه می‌گویند انگلستان زمینه‌ی آن را فراهم كرده بود، كشته شد. ضارب بر پایه‌ی گفته‌های آن زمان، شجاع الدوله خان فراش باشی بود كه با اشاره‌ی امان الله خان، گلوله‌ای بر مغز امیر حبیب الله خان خالی كرد. امان الله خان برای دور كردن بدگمانی از خودش، عمویش نصرالله خان نایب السلطنه را، كه در جلال آباد خود را شاه نامیده بود، دستگیر كرد و به اتهام قتل پدرش او را كشت.

امان الله خان برپایه‌ی قرارداد راولپندی(۸ اوت ۱۹۱۹ برابر با ۱۱ ذیقعده ۱۳۳۷ و ۲۵ اسد/ مرداد ۱۲۹۷ ) استقلال افغانستان را از انگلستان گرفت و خود را شاه افغانستان خواند. او فردی بی‌تدبیر بود كه بدون در نظر گرفتن شرایط سنتی در كشور و باورهای مردم می‌خواست روش زندگی اروپایی را به سبك آتاترك در افغانستان پیاده كند. او تعطیلی روز جمعه را، كه همه‌ی مسلمانان جهان آن را پذیرفته‌اند، برداشت و به جای آن روز پنجشنبه را تعطیل عمومی اعلام كرد و با این كار خود بسیاری را از خود ناخشود كرد. همه‌ی مردم را موظف كرد كه به جای لنكوته (كلاه سنتی افغان‌ها) كلاه تمام لبه (شاپو) بر سر بگذارند. زنان را به زور بی‌حجاب كرد و از مردان خواست كه هنگام سلام دادن به زنان كلاه خود را از سر بردارند. تغییر لباس عامه به لباس اروپایی، حاضر كردن روسای قبایل به میهمانی‌های شبانه و مجبور كردن آن‌ها به پوشیدن لباس تنگ(فراك)، آزاد كردن نوشیدنی‌های الكلی، دخالت در چگونگی غذاخوردن مردم و مقید كردن آن‌ها به استفاده از كارد، چنگال و قاشق و مجبور كردن مردها به طلاق دادن ز نان خود و نگهداشتن فقط یك زن و كارهای دیگری كه خشم روحانیون حنفی را برانگیخت.

امان الله خان مبالغه‌گویی اطرافیان خود را زود باور می‌كرد و خود را فردی بسیار باهوش می‌دانست. یكی از كسانی كه امان الله خان را در راهی كه می‌پیمود، تشویق می‌كرد، فیض محمدخان وزیر معارف(آموزش و پرورش) بود كه شاه جاه طلب را امان الله خان كبیر لقب داده بود و كاری كرد كه امان الله هنگام رفت و آمد در خیابان‌ها با چوبدستی بر سر مردم می‌كوفت كه روی زن خود را باز كنید و گفته بود كه هر فردی را كه با كلاه سلام نداده است به پاسگاه پلیس جلب كنند. از این رو، روزی نبود كه زغال ‌ فروش یا كارگری را به جرم لباس سنتی پوشیدن و سلام ندادن به سبك اروپایی‌ها بازداشت نكنند. كارهای نسنجیده امان الله خان باعث شد كه حتی عده ای از خاندان سلطنتی باركزایی نیز پست‌های خود را به نشانه‌ی اعتراض رها كنند. برای مثال، محمدنادرخان كه وزیر جنگ بود، پست خود را رها كرد و به عنوان سفیر به فرانسه تبعید شد.

در اول مرداد ۱۳۰۷ ملا عبدالرحمان بكتوتی كه فتوای قتل امان الله خان را صادر كرده بود، دستگیر و اعدام شد. از آن پس انقلاب در همه كشور علیه امان الله خان شعله ور شد و در این میان یك نفر راهزن تاجیكی به نام حبیب الله بچه سقا (بچه سقو) از نارضایتی مردم سود برد و با قیام خود حكومت امان الله خان را در ۲۴ دی ۱۳۰۷ (۱۴ ژانویه ۱۹۲۹) برچید و خود بر افغانستان حاكم شد.

● حكومت راهزنان
حبیب الله كلكانی روستازاده‌ی فقیری بود كه در روستای بزرگ كلكان در سی كیلومتری شمال كابل در بخش كوهدامن به دنیا آمد. می‌گویند كه پدرش عبدالرحمان به كار سقایی(آب ‌ رسانی) می‌پرداخت و از این جهت به حبیب الله كلكانی، "بچه سقا" می‌‌گفتند. نخست در یكی از واحدهای نمونه‌ی ارتش افغانستان كه زیر نظر ترك‌ها اداره می‌شد نام ‌نویسی كرد، اما با دزدیدن چند قبضه اسلحه از ارتش فرار كرد و به راهزنی پرداخت. هنگامی كه تحت تعقیب قرار گرفت، از جنوب افغانستان به پیشاور (در پاكستان) رفت و در آنجا قهوه‌چی شد . اما چندی نگذشت كه بر اثر دزدی به زندان افتاد.

در آن زمان حكومت انگلیسی هند برای براندازی حكومت امان الله خان كوشش می‌كرد و می‌خواست محمد نادرخان باركزایی را، كه سفیر افغانستان در پاریس بود و گوش به فرمان بریتانیا بود، به سلطنت افغانستان برساند. در آن زمان لورنس عربستان (كلنل لورنس) كه پس از پایان دادن به قضیه‌ی انقلاب عربی برای ماموریت‌های دیگر از سوی اداره‌ی ضدجاسوسی انگلیس مامور به هند شده بود با نام مستعار "خلبان شاو " در شبه قاره‌ی هند فعالیت می‌كرد. او حبیب الله بچه سقا را برای یك قیام عمومی بر ضد امان الله خان مناسب یافت و او را مسلح كرد و به همراه شماری از افغان‌های ناراضی به افغانستان فرستاد. از سوی دیگر، روحانیون افغانستان فتوای جنگ علیه امان الله خان را داده بودند و قبیله شنوار در ایالت ننگرهار علیه حكومت مركزی دست به شورش زدند. بچه سقا توانست به كمك حسین خان چاریكاری، محمدمحسن كلكانی مالك قریه كلكان و شماری دیگر ، كه در دوره راهزنی با او بودند، شهر كابل را در شب ۲۴ دی ۱۳۰۷ ( ۱۴ ژانویه ۱۹۲۹ ) فتح كند و امان الله خان را به قندهار فراری دهد.

امان الله حكومت را پیش از فرار به برادرش عنایت الله خان سپرد. عنایت الله خان پس از سه روز سلطنت با میانجی‌گری صادق خان مجردی، كابل را ترك كرد و بچه سقا وارد قصر دلگشا شد. او كه از بی سوادی حتی كلمه افغانستان را نمی‌توانست درست تلفظ كند و آن را اوغانستان می‌خواند، ضمن سخن‌رانی كوتاهی درحالی كه هفت تیری به دست داشت گفت: "پس از این من پول به مدارس نخواهم داد. پول باید به عسكر (نظامی) داده شود كه خوب زندگی كنند. مالیات‌هایی كه امان الله خان وضع كرده ممنوع كردم." از این رو، اطرافیان حبیب الله او را در جیب الله غازی (جنگجو ) نامیدند. او روز سوم، خود را سلطان خواند و اعلام كرد كه از این پس همه‌ی قانون‌های دوره‌ی امان الله خان را لغو كرده‌ام و مالیات و عوارض به هر صورت حرام است.

 

 

منبع: http://www.aftabir.com

دسته ها: جهانگردی

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.