شماره تلفن تماس با ما

051-34227301

 

My title

تاریخ تبت-بخش اول

تاریخ تبت-بخش اول
انسان‌ها حداقل 21 هزار سال قبل در فلات تبت ساکن شدند. بیشتر این جمعیت حدود سال 3 هزار سال پیش جای خود را به مهاجران نوسنگی از شمال چین دادند. البته «شباهت‌های ژنتیکی بین ساکنان عصر پارینه سنگی و جمعیت کنونی تبت وجود دارد». برخی اطلاعات باستان شناسی حاکی از آن است که انسان‌ها ممکن است، نیم میلیون سال قبل، زمانی که هند برای اولین بار در آنجا ساکن شد از تبت گذشته باشند.

فرهنگ ژانگ ژونگ در تاریخ تبت

در متن‌های تاریخی اولیه تبت، فرهنگ ژانگ ژونگ شامل مردمی می‌شود که از منطقه امدو (Amdo) به آنچه امروزه منطقه گوگ (Guge) در غرب تبت محسوب می‌شود مهاجرت کردند. ژانگ ژونگ زادگاه اصلی دین بون (Bön) است. تا قرن یک قبل از میلاد، پادشاهی همسایه در دره یارلونگ آغاز شد و پادشاه یارلونگ، دریگام تسنپو (Drigum Tsenpo)، سعی کرد تا تأثیر ژانگ ژونگ را با بیرون انداختن کشیش‌های بونی ژانگ از یارلونگ، از بین ببرد. او به قتل رسید و ژانگ ژونگ سلطه بر منطقه خود را ادامه داد تا زمانی که در قرن 7 به سونگ تسن گامپو (Songtsen Gampo) پیوست.

پادشاه سونگ تسن گامپو

این فرد اولین پادشاه قدرتمند تبت و جانشین نام ری سونگ تسن (Nam-ri Songtsen) بود. وی در سن 13 سالگی زمانی که پدرش نام ری سونگ تسن ترور شد به پادشاهی رسید. طبق عقاید رایج، او را با سم تهدید کرده بودند و مجبور بود از دسیسه‌‌های مختلف بگریزد. او به منظور حفظ اتحاد تبت، زندگی خود را صرف گشت زنی مکرر در کشور به همراه ارتش خود نمود.

سونگ تسن گامپو دارای سه همسر بود. همسر تبتی وی مونگسا تریچام (Mongsa Tricham) نام داشت و تنها پسر پادشاه به نام گانگ ری گونگ تسن (Gungri Gonstsen) از او بود. وی بعدها با شاهزاده بریکوتی (Brikuti)، دختر پادشاه نپال آمکووارمان (Amçuvarman) ازدواج کرد. سپس، پادشاه سفیری به نزد تایسانگ (Taitsong) امپراتور چین، دومین امپراتور از سلسله تانگ فرستاد تا شاهزاده چینی را از وی خواستگاری کند، اما با جواب رد مواجه شد. تبتی‌ها این جواب رد را به تویوهوئن (Tou-yu-houen) نسبت دادند. آن‌ها به تویوهوئن حمله و قلمرو آن را اشغال کردند و سپس به چین یورش بردند. امپراتور چین مجبور شد سه ارتش را برای کنترل آن‌ها روانه کند. پس از جنگی 7 ساله که نتوانستند ارتش تبت را شکست دهند، امپراتور با ازدواج شاهزاده ونچنگ (Wencheng) موافقت کرد. بر اساس وقایع سالیانه چین، پادشاه تبت برای ملاقات عروس خود به آنجا رفت و مراتب تشریفات چینی را در هونگ یوآن (Hong-yuan) به جا آورد. وی غرق در شکوه و جلال و رسوم امپراتوری چین شده بود. او به منظور ابراز تشکر و قدردانی از امپراتور، نخست وزیر خود را به نزد وی فرستاد تا مجسمه‌ی طلای 134/2 متری به وزن 184/31 کیلو را به او تقدیم کند.

دالایی لاما

سیلی فاجعه انگیز تمام روستاهای دره یارلانگ را تخریب و خاک‌‌های حاصلخیز را زیر ماسه‌ها مدفون کرد و بدین ترتیب، دره یارلانگ اهمیت خود را از دست داد. پادشاه پس ازآن تصمیم گرفت تا در لهاسا سکنی گزیند و کاخی جدید به نام پوتالا، یا کاخی قرمزرنگ برای همسر چینی خود بنا کند. تا زمان ورود دالایی لامای پنجم (Dalai-lama) تمام پادشاهان در این کاخ سکونت داشتند اما همیشه پادشاهان یارلانگ نامیده می‌شدند. برحسب تصادف، پوتالا نام کاخی بود که در جنوب هند قرار داشت و فردی مقدس به نام آوالوکیتسوارا (Avalokitesvara)، به معنای خدای رحیم یا دالایی لاما، در آنجا زندگی می‌کرد و 10 قرن بعد، به نماینده دنیوی تبدیل شد.

پایان دوستی تبت با چین در زمان پادشاه سونگ

شاهزاده‌‌های نپالی و چینی پیرو مذهب بودائی بودند و مشتاقانه برای ساخت معبد و صومعه باهم رقابت می‌کردند. این مکان‌ها بعدها به پرستش گاه مجسمه الهه تارا، تارای سبز برای نپالی‌ها و تارای سفید برای چینی‌‌ها، تبدیل شدند. هرکدام از این شاهزاده‌ها مجسمه‌‌ای از بودا در جهیزیه خود داشتند. معبدی بزرگ، به نام جوخانگ (Jokhang)، در شهر جدید لهاسا ساخته شد تا پناهگاه مجسمه 12 ساله‌ی بودا باشد، مجسمه‌‌ای از طلا که شاهزاده چینی به همراه خود آورده بود. به محض ورود این مجسمه به لهاسا، در فاصله 200 متری هدف، کالسکه در زمین باتلاقی فرورفت. معبد راموچه (Ramoche) در این مکان بنا شد. پس از حوادث بسیار، مجسمه چینی‌ها وارد جوخانگ شد و بعدها مجسمه‌ی شاهزاده نپالی نیز جایگاه خود را در معبد راموچه پیدا کرد. این معبد و مجسمه‌ها هنوز هم وجود دارند.

به واسطه ازدواج با شاهزاده‌‌های خارجی، مبادلات پیشرفت کرد: جوهر، کاغذ، چای از چین و جواهرات از هند وارد می‌شدند. یکی از سفیرهای چینی در مسیر خود به ماگادا (Maghada) زمانی که داشت از استان بهار (Bihar) هند می‌گذشت کشته شد. پس ازاین ماجرا، پادشاه سونگ تسن گامپوارتشی را به بهار فرستاد و سربازان پادشاه آنجا را شکست داد، وی را دستگیر کرد، در قفسی قرار دارد و برای دوست خود یعنی امپراتور چین فرستاد. دوستی با چین در زمان پادشاه سونگ تسن گامپو به پایان رسید.

جانشینان وی قلمرو تویوهوئن را در همسایگی چین اشغال کردند و ارتش تبت در سال 670 تمام ترکستان را از چین گرفت. این رویداد قبل از این که آن‌ها به سیچوآن و یون‌نان نفوذ کنند و 18 استان را به تصرف درآورند اتفاق افتاد. نپال نیز اشغال شد. زمانی که تریسانگ دتسن (Trisong Detsen) با شاهزاده‌‌ای چینی به نام کین تچ انگ (Kin-tch eng) ازدواج کرد، دوره جدیدی از آرامش حاکم شد، اما این آرامش زمان زیادی طول نکشید.

رویدادهای بزرگ تاریخ تبت

جدا از کمک‌‌های بی شماری که در جهت پیشرفت پادشاهی و فرهنگ تبت صورت گرفت، دو مورد از مهم‌ترین رویدادهایی که موجب تغییر بزرگی در تاریخ تبت شد می‌توان به معرفی مذهب بودا از هند و اختراع خط تبتی با استناد به بالی و سانسکریت اشاره کرد.

پادشاه سونگ تسن گامپو وزیران بسیاری را به هند و کشورهای همسایه فرستاد تا با مطالعه سایر زبان‌ها خط تبتی را اختراع کنند اما بسیاری از آن‌ها مردند و برخی مجبور شدند به واسطه اختلاف آب وهوایی به سرزمین خود برگردند. درنهایت یکی از وزیران، به نام سان-مای سامبوتا (Thon-mi Sambhota)، در حدود سال 640 بعد از میلاد برای مطالعه سانسکریت به کشمیر رفت. وی درراه برگشت هجایی جدید از 30 حرف صامت و 4 حرف مصوت اختراع کرد تا خودش بتواند زیانی کاملاً متفاوت برای تبت ابداع کند. این وزیر همچنین فرصت پیدا کرد تا 8 مقاله در مورد دستور زبان تبتی بنویسد که دوتا از این مقاله‌ها همچنان باقی هستند.

قتل لانگدارما و پایان سلسله پادشاهی

اما در سال 836، رال پاچن (Ralpachen) تحت فشار پیروان مذهب بون توسط برادرش لانگدارما خفه شد. لانگدارما جای وی را گرفت و راهب‌‌های خارجی را بیرون کرد. چند سال بعد، لانگدارما در جشنواره‌‌ای که در سال 842 برگزار شد توسط راهبی که خودش را در پوشش رقاصی درآورده بود به قتل رسید. او توسط پیکانی سمی که از گردنش رد شد و او را به صندلی میخکوب کرد به قتل رسید. این قتل پایان سلسله به اصطلاح پادشاهی در تبت بود که در زبان تبتی به آن Tsenpo Dhurab می‌گویند.

تقسیم تبت یا نفوذ دوباره مذهب بودا (1247-842)

پس از قتل لانگدارما، حکومت مرکزی فروپاشید و کل جامعه به هرج ومرج کشیده شد. یومتن (Yomten) و نامده اوسانگ (Namde Osung) بر سر میراث پدرشان لانگدارما جنگ و ستیز داشتند. در این زمان یومتن و مادرش به همراه گروهشان قصد داشتند تا نامده اوسانگ را به قتل برسانند. وی نیز چاره‌‌ای جز فرار به غرب دور تبت را نداشت. مذهب بودا پس از سال‌ها ویرانی و دشمنی با مذهب بون در شرایط بسیار بحرانی بسر می‌برد.

در آن دوران، حکومت‌‌های کوچک بسیاری از قدرت منطقه‌‌ای به وجود آمدند. در سال 912، نامده اوسانگ (یکی از پسرهای لانگدارما) به پورانگ (Purang) و گوگ پیوست و حکومتی بنا کرد که پایتخت آن در گوگ بود. در آن زمان، گوگ در سراسر فلات تبت دارای فرمانروایی برجسته‌‌ای بود. قدرت این فرمانروایی تا لاداخ (Ladakh) نیز کشیده شد و در آن منطقه نیز قدرت از آن اوسانگ شد. در اواخر قرن دهم، پادشاه مذهبی گوگ به نام پادشاه یشه او (Yeshe O) از مترجم برجسته به نام رینچن سانگپو (Rinchen Sangpo) حمایت کرد تا معابد بودائی را در تی ساپارانگ (Tsaparang) و تولینگ (Toling) بنا کند. این زمان به دوره تجدد مذهب بودا در تبت معروف شد و در اواسط قرن 11، پادشاه از آتیشا (Atisha) دانشمند بنگالی (1054-982) دعوت کرد تا به گوگ بیاید و آئین بودا را بار دیگر در تبت زنده کند. آتیشا سپس از تبت مرکزی دیدن کرد و به همراه شاگرد ممتاز خود درومتنپا گیالوا جامنی (Dromtenpa Gyalwa Jomney) آئین کادامپا و صومعه‌‌های نظیر رتینگ (Reting) نزدیک لهاسا بنا کرد.

به خاطر جنگ‌‌های داخلی بین حاکمان منطقه‌‌ای گوگ، پورانگ و لاداخ، سلطنت بدتر شد و درنهایت در سال 1277 به دست رژیم رهبانی ساکیا (Sakye) افتاد.

منبع: برای ورود به لینک منبع این مقاله کلیک کنید.

 

دسته ها: چین و تبّت

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.